اولین انتقاد مستقیم از آخرین ولی فقیه تاریخ!
برای اولین بار یکی پیدا شد که به طور مستقیم از آخرین ولی معظم فقیه انتقاد کند. این یکی از بهترین خبرهایی بود که تا بحال در زندگیم شنیده بودم. این اقدام دانشجوی شجاع شریف در مقابل خامنه ای، مصداق بارز حدیث مشهور "افضل الجهاد کلمه حق عند امام جائر" است.
اکنون پس از سالها اعتراض و شکایت کردنهای مخفیانه در مهمانیهای خصوصی و تاکسی و بین دوستان بالاخره یکی، یک کاسه آب یخ ریخته رو صورت مقام معظم رهبری که از خواب مقدس بودن بیدار شو! برخیز و اطرافت را نگاه کن!
شجاعت محمود وحیدنیا ستودنی است، او کاری کرد که ۲۰ سال، هیچ کس جرات انجامش را نداشت.
درود بی پایان بر او. کاش "محمود وحید نیا" چنین شروع میکرد: آقای خامنه ای! من از طرف میلیونها خس و خاشاکی حرف می زنم که بیست سال نگذاشته ای حرف بزنند.
برخی نکات مهم بیانیه 14 مهندس موسوی را هم اکنون و مشروح آن را در ادامه مطلب ببینید.
* پیروان او (امام حمینی در سال 42) بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سالها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …
* آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده میکرد.
* با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاطآمیز داشته باشیم.
* اگر برخی دولتهای بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه میکنند. * آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله مینشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه وجود دارد برای ملت ما قناعت میکنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت شویم.
* شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هستهای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانهها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمیکردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیتهای هستهای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتحالمبین نامیده شود؟
دستگاه ظاهری میتواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباسهای تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم میتوانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برندهاند؟
* دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر تواناییهای آنان نگفتهایم.....
ادامه مطلب...
آخرین نسخه فیییلتتتتر شکن التراسرف، را هم از اینجا بگیرید.
به گمانم دولت ایران در پی تولید ورژن جدیدی از نوع سید حسن نصرالله در کشور پاکستان است. حجتالاسلام والمسلمين سيد جواد نقوي، یک طلبه پاکستانی است که در قم تحصیل می کند یا به عبارتی دوره های کارآموزی خود را در قم می گذراند! او اخیرا کتابی نوشته با عنوان «شكست كودتاي مخملي در ايران» به زبان اردو و انگليسي، در نکوهش جنبش سبز ایران. شاید او عامل اصلی باشد برای به هدر رفتن منابع ملی ابرانیان به بهانه صدور انقلاب به پاکستان و اجرای منویات رهبری ایران در شبه قاره. مصاحبه خواندنی او با خبرگزاری فالس نیوز که در روزنامه ایران منعکس شده است را بدون هر گونه ویرایشی بخوانید. در ادامه هم سخنان او را در مراسم رونمايي از كتاب "شكست انقلاب مخملي در ايران " در نمايشگاه رسانههاي ديجيتال بخوانید.
روزنامه ایران: حجت الاسلام نقوی استاد پاكستاني حوزه علميه قم در پاسخ به اين سؤال كه در خارج از ايران چقدر تقاضا براي انقلاب اسلامي وجود دارد، گفت: با اطمينان ميگويم كه به طور صد در صد تقاضا براي انقلاب اسلامي وجود داشت و ملتها پس از انقلاب منتظر انقلاب اسلامي بودند. حقيقت اين است كه امروز ملت افغانستان و عراق از وضعيتشان ناراضي و ناراحتند كه چرا انقلاب اسلامي در آن زماني كه بهترين فرصت براي صدور انقلاب اسلامي به كشورشان فراهم بود اين كار عملي نشد. حال اگر بگوييم كه ايران با عراق در حال جنگ بود و نميتوانست انقلاب را به عراق صادر كند ...
ادامه مطلب...
عکسی بر روی دیوار یک مسجد:
تفسیر عکس از جنس بیان احمد خاتمی و سرایدار مومن و و لایتمدار مسجد: در زمان غیبت امام زمان(ع)رهبری مسلمانان جهان به عهده آیت ا ... خامنه ای میباشد كه بعد از ظهور امام اون پرچم رو به امام زمان برمیگردونه. به همین خاطر به آقا میگن: ولی امر مسلمین جهان!
دوازدهمین دوره برگزاری انتخابات شوراهای دانش آموزی مدارس سراسر کشور دیروز، سوم آبانماه برگزار شد. ساعتی پیش دوستم که دبیر فیزیک در یکی از دبیرستانهای منطقه 16 تهران است تعریف می کرد که در این انتخابات در دبیرستان آنها، "میر حسین موسوی" حائز اکثزیت مطلق آرا گردیده است. او می گفت در روزهای تبلیغات برای این انتخابات در مدارس به هنگام ورود به کلاسها این عبارت را بر روی تخته سیاه مشاهده نموده است: انتخاب ما: میر حسین موسوی!
این امر بحران مشروعیت دولت کودتا در مدارس را به خوبی نشان می دهد. به این می گوید رفتار مدنی مسالمت آمیز. اما آنها که باید بفهمند خود را به خریت و پررویی زده اند. آفرین بر این دانش آموزان فهیم.
عده ای بعد از برنامه چهارشنبه شب نوری زاده در صدای آمریکا، به تکرار شعار پیشنهادی او برای روز برای روز 13 ابان افتاده اند که : "اوباما! یا با اونا یا با ما!"
آوردن نام یک دولت یا سیاستمدار خارجی بویژه دولتی مانند آمریکا، در هیج حالتی به صلاح جنبش سبز نیست حتی برای خنده، تفریح یا زهر چشم دادن به دولت کودتا یا حتی خود اوباما.
جنبش سبز یک جنبش ایرانی است که قدرتش را از آحاد مردم کوچه و خیابان و مدرسه ودانشگاه و اداره و مزرعه و ... می گیرد و هیچ وابستگی به قدرتهای خارجی است. این عدم وابستگی هم یک استراتژی است و هم یک تاکتیک. ما همانقدر که مایل نیستیم دولت کنونی آمریکا از دولت کودتایی احمدی نژاد در برابر دولت به سامان نرسیده مهندس موسوی به مانند آمریکای سال 32 از دولت زاهدی در برابر دولت ساقط شده دکتر مصدق حمایت کند باید به همان اندازه نیز انتظار حمایت آمریکا یا هر دولت خارجی را در شعار یا عمل نداشته باشیم. سیاستمدار خارجی اهل بررسی هزینه و فایده است و تنها بر این مبنا تصمیم می گیرد. او در مقام عمل از میان دولت کودتا یا دولت دموکراسی خواه، از کسی حمایت می کند که منافعش را بیشتر و عملی تر تامین کند. اگر منافع او ایجاب کند، هر تعریف و تمجیدی از خامنه ای و احمدی نژادش ممکن خواهد شد!
بنابراین کشاندن آگاهانه یا ناآگاهانه اوباما به حمایت از سبزها، حتی در شعار، فرصت ایدآل را برای دشمنان سبز جهت سرکوب فیزیکی و تبلیغاتی بوجود خواهد آورد. بویژه برای انبوهی از طرفداران متعصب و پای منبرنشین دولت و تغذیه شوندگان از سیمای کودتا که هیچ تحلیل درستی از شرایط ندارند. پس اگر دلتان برای جنبش سبز می سوزد و سبز هستید، لطفا پای اوباما را وسط نکشید:"اوباما! نه با اونا نه با ما "
احمدی نژاد و آقایش در این چهار ساله، غنی سازی را "خط قرمز" نظام اعلام می کردند و هیچ مذاکره ای را در باب آن بر نمی تافتند. آنها فضا را هم به قدر کافی برای کوبیدن خاتمی و حسن روحانی مهیا دیده بود چون مرواید علتان را به غربیها داده بودند و به جایش آبنبات چوبی ستانده بودند!
در چنین فضای آلوده ای که مسئله "غنی سازی" به شدت حیثیتی و ناموسی شده بود، رسانه های دولتی و رسمی همواره در پی آن بود که از احمدی نژاد، قهرمانی ملی و تاریخی در قضیه هسته ای بسازند. آنها چنین وانمود می کردند که او حاضر است مانند یک سرباز با غیرت و متعصب از ناموس عشیره اش دفاع کند و قلب هر کسی را که خیال نزدیک شدن به او را داشته باشد با گلوله مذاب بدراند!
اما این روزها، در یک چرخش ناگهانی این سرباز، بخوانید احمدی نژاد، تفنگ از دست انداخت، تمام خاکریزهای قبلی را بخشید و به مانند سربازی شکست خورده و مستاصل، با دست خود، ناموس سرخاب سفیداب کرده اش را سوار بر اسب به آغوش کثیف اجنبی ها برد تا متجاوزان روسی و فرنسی آنگونه که می خواهند کام بر گیرند و شبی را به عیش و میگساری و ... بگذرانند! یا للعجب!
به راستی چه شده است که دولت کودتا چنین شکست مفتضحی را پذیرفته است؟
به گمان من ریشه این اقدام عجیب را باید در مقایسه فضای امروز ایران با روزهای قبل ار انتخابات و حوادث چها ماه اخیر نهفته است. مخالفتهای علنی گروه کثیری از مردم با شعارهای و سیاستهای رسمی دولت، در سی سال اخیر بی مانند بوده است. شکاف دولت و مردم در ه سابقه دیرینی در تاریخ ایران دارد. دولتهای ایرانی هر گاه در مواجهه با داخل کم می آوردند دست نیاز به سوی اجانب دراز میکردند
از این رو به جد معتقدم عقب نشینی بی سابقه ایران در مذاکرات هسته ای اخیر، ریشه در وجود سایه سنگین جنبش سبز بر جامعه امروز ایران و بروز شرایط غیرعادی در کشور به دلیل �%1ان و نیز فضای کنونی دانشگاهها، هیچ نشانی از آرامش فضای کشور در ماههای آینده ندارد. ماههایی که در آنها روزهایی غیر قابل پیش بینی 13 آبان، 16 آذر، عاشورا و تاسوعا، و نیز 22 بهمن قرار دارد. تهدیدهای آمریکا، ناتو و اسرائیل برای حمله نظامی به تاسیسات هسته ای ایران در صورت مثبت نبودن مذاکرات را هم به این لیست اضافه کنید.
کودتاچیان گویا دست به انتخابی بزرگ زده اند. آنها بین پذیرفتن خواسته های جنبش سبز برای آرام شدن فضای شکننده داخلی و یا رفع تهدیدهای نظامی و صدور قطعنامه های شدید جدید، دومی را برگزیده اند. آنها پذیرفته اند که بین ملت و اجنبی، به آغوش اجنبی پناه ببرند. و این نکته ای است که سابقه دیرینی در تاریخ ایران دارد. دولتهای ایرانی هر گاه در مواجهه با داخل کم می آوردند دست نیاز به سوی اجانب دراز میکردند
از این رو به جد معتقدم عقب نشینی بی سابقه ایران در مذاکرات هسته ای اخیر، ریشه در وجود سایه سنگین جنبش سبز بر جامعه امروز ایران و بروز شرایط غیرعادی در کشور به دلیل ادامه اعتراض آنها دارد.
اگر می خواهید پول اضافه ندهید یا کلاه سرتان نرود این نوشته را حتما بخوانید. شما برای دریافت دو ماهواره بر روی یک بشقاب مشترک (مثلا هاتبرد و بدر (عرب)) باید تجهیزات زیر را بخزید. قیمتها مر بوط به مهر 88 می باشد:
رسیور- حدود 85 تومان بهترین نوع کره ای در بازار
دیش (بشقاب فلزی+ بست ها و پایه های لازم) بین 10 تا 15 هزار تومان
یک عدد سوئیچر، 4 هزار تومان
دو عدد LNB هر یک 6 هزار تومان
قیچی فلزی یک عدد 2 هزار تومان
6 عدد کانکتور (فیش) کابل هر عدد 100 تومان
کابل به متراژ لازم از پشت بام تا محل مورد نظر شما، هر متر از بهترین نوع (کابل کرمان 4.5C) حدود 400 تومان است. نوع چینی هر متر 150 تومان است ولی اصلا کیفیت ندارد.
دستمزد نصب: نصب ماهواره اول بین 10 تا 15 هزار تومان. هر ماهواره اضافه 5 هزارتومان. پس اجرت نصب دو ماهواره (مثلا هاتبرد و عرب) حدود 15 تا 20 هزار تومان است.
بنابراین جمع کل مخارج شما برای نصب دو ماهواره چیزی بین 120 تا 140 هزار تومان می شود. آنچه نوشتم قیمت تجهیزات آک بود. شما می توانید تجهیزات دست دوم را با قیمت بسیار کمتری هم تهیه کنید.
در صورتیکه بخواهید کار فرکانس یابی و تنظیم را هم خودتان انجام دهید نیاز به خرید یک فایندر به مبلغ 10 تا 20 هزارتومان (بسته به مارک و کیفیت آن) دارید. همچنین داشتن یک تلویزیون کوچک برای پشت بام برای راحتی کار بسیار مفید است. این کار نیاز به حوصله، تمرین و مهارت ویژه دارد.
با سرچ کوتاهی در گوگل می توانید انبوهی از اطلاعات را درباره تنظیم دیش، فرکانسهای ماهواره، نحوه کار با فایندر و .... پیدا کنید.
مرتبط: ار عزت ضرغامی! ممنونم که مرا هم از دست "سیمای زشتت" فرار دادی به دامن دیش و ماهواره!
بعد از ماجرای تقلب در انتخابات و کودتای سازمانی سپاه بر علیه مردم، نیاز شدیدی به آگاهی از اخبار و وقایع داشتم. از اینترنت نفتی و فیلتر شده که بخاری بر نمی خاست. پس گاهی مجبور می شدم بنشینم پای اخبار سیمای ضد ملی. تماشای اخبار دروغ و دیدن قیافه "آدمهای کوتوله کودتایی" و "بچه پررو های دروغگو" همان و مشت کوبیدن از عصبانیت بر صفحه تلویزیون و دشنام دادن به آبا و اجداد کودتاچیان به اشد حالت ممکن، از جانب من، همان!
معلوم بود که نداشتن جایگزینی برای گذران وقت و دیدن اجباری اخبار دروغ از سیمای مقام معظم، و پرداختن به "فحش درمانی" متعاقب آن، عواقب مالی، جسمی و روانی را ایجاد خواهد نمود. برای همین هم برخی شبها، یکی دوساعت می رفتم پیش پیرمرد همسایه برای تماشای برخی از برنامه های خبری ماهواره. در اثنای تماشای ماهواره مجبور بودم به شکوه های پیرمرد از روزگار بی وفا، پسر حق ناشناس مقیم در آلمان، داستان تکراری سه خواستگاری اش و ماجراهای ملال انگیز قهرمانی هایش در شرکت نفت گوش دهم!
از آنجایی که ادامه سیاست "آویزان شدن به ماهواره همسایه" به این شیوه چندان درست نبود، یک روز در یک تصمیم انتحاری! به بازار لوازم الکتریکی- مخابراتی رفتم برای خرید تجهیزات ماهواره!
الان یک دوهفته است که لذت می بریم از تماشای ماهواره. از بی بی سی و ووآ گرفته تا الجزیره، راشا تی وی، یورونیوز، NHK و نیز دیدن فیلم و سریال در دوبی وان، فوکس مووی، فوکس سری و ... بعلاوه چند کانال خوب دیگردر هاتبرد و بدر (عرب) که شب و روز فیلم و سریالهای دست اول با زبان اصلی پخش می کند.
این است که هم اعصابمان خرد نمی شود. هم در کنار آگاهی از اخبار می توانیم با گشتی مختصر در کشورهای دیگر، میزان کیفیت زندگی آنها و فلاکت خود را بسنجیم! افسوس می خورم که چرا زودتر این کار را نکردم گرچه قبل تر از اینها تصور اینکه من، حاج کاظم، شانه به شانه افراد لامذهب و سلطنت طلب و ...بنشینم پای تماشای برنامه های ماهواره، خیلی مشکل بود!
جناب سردار حاج عزت ضرغامی! بسیار ممنونم که نفرت از سیمای وطنی را در من نهادینه کردی! و در نهایت مرا هم از دست "سیمای زشتت" فرار دادی به دامن دیش و ماهواره!
کاش زودتر سبب این خیر می شدی، ای عدوی ملت!
ادامه مطلب...
برای بازی وبلاگی "ما چه می خواهیم" در بالاترین/
"جنبش سبز" یک پروژه است که در آن خود اشخاص جایی ندارند. سبز بودن یعنی اعتفاد داشتن به آزادی، احترام به حقوق همه ایرانیان با هر مذهب و ایمان و نژاد و قومیتی، آزادی رسانه و مطبوعات و رسانه ها و شفافیت در حاکمیت و ...
اگر ایده های سبز به کرسی بنشیند تفاوتی نمی کند که رهبر یا رئیس جمهور چه کسی باشند. من مخلص احمدی نژاد خواهم شد اگر سبز شود! در این صورت اصرار نخواهم داشت که ریاست جمهوری حق میر حسین بوده یا احمدی نژاد. در جنبش سبز تفاوتی نمی کند که چه کسی در صدر حاکمیت باشد. اصولگرا یا اصلاح طلب. مهم سبز بودن در اندیشه و عمل است. من مخلص "سعید مرتضوی" و جنتی و احمد خاتمی و رادان و مصباح یزدی و علی لاریجانی و حداد عادل و ... هستم اگر به آغوش ملت برگردند و به حقوق اساسی مردم احترام بگذارند. سبزها هیچ اصراری بر خصومت همیشگی و انتقام ندارند.
دقت کنید می گویم:اگر ایده های سبز به کرسی بنشیند تفاوتی نمی کند که رهبر یا رئیس جمهور چه کسی باشند. این یعنی اینکه اصلاح در سیستم صورت گرفته باشد. برای جنایت ها ی آنها هم باید در یک محکمه منصف تصمیم گرفته شود...خرخره جویدن یا انتقامهای شخصی هیچ مشکلی را از پروژه اصلاح در ایران حل نخواهد کرد. از دوستان متعصب خود درخواست می کنم تاریخچه رفتار سیاسی افرادی مثل هاشمی رفسنجانی، مهاجرانی سازگارا و گنجی و ... را به دقت مرور کنند. ما باید باور کنیم که اصلاح یک انسان نیاز به زمان دارد. اگر قرار به انتقام باشد باید افراد فوق الذکر هم برای نقش خود در گذشته مجازات شوند. در صورتیکه آنها امروز هریک در سطحی از هوادارن جنبش سبز هستند
روز قدس روزجهانی مبارزه با اشغالگری بود.سبزها در آن روز به تمام اشغالگران، چه از نوع وطنی و چه جهانی اعتراض کردند.
روز 13 آبان هم روز مبارزه با "استکبار" نامگذاری شده است چه از نوع ایرانی و چه از نوع جهانی!




