
1- کسی به ایران حمله نمی کند!
بعد از بحرانی تر شدن وضعیت هسته ای ایران خیلی ها حمله را نزدیک میدانند اما واقعیت چیز دیگری است. و آن این است که با توجه اوضاعی که آمریکا در عراق دارد، نفوذ ایران در منطقه بویژه در عراق، عدم اعتماد جهانی به آمریکا به دلیل دروغگویی آنها درباره سلاحهای شیمیایی عراق، بالا بودن بهای نفت که انفجار هر خمپاره کوچکی می تواند قیمت آن را به راحتی به بیش از 100 دلار برساند، پیامهای در گوشی مبنی بر بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران در صورت حمله و تهدید ایران به پاسخگوئی ویرانگر (دقیقا اصطلاح وزیر دفاع ایران) در صورت حمله اسرائیل به تاسیسات اتمی ایران و از همه مهمتر بهم ریختن ساختار امنیتی در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس؛ هرگونه اقدام شدید علیه ایران یا وضع هر گونه تحریمی ( که بویژه چین و هند از آن حمایت نخواهند کرد) را در کوتاه مدت منتفی است و این شرایط ایران را ترغیب میکند تا در این فضای مساعد، بدون توجه به خط و نشانهای بچه پر روها (اصطلاح احمدی نژاد درباره غربیها) کار خوذد را دنبال کند.

2- حرف حساب!
شخصا علیرغم اینکه بسیاری از سیاستها، برنامه ها و اظهارات ناپخته و غیر دیپلماتیک آقای احمدی نژاد را نمی پسندم، از سوی دیگر بعضی حرفهای او را قبول دارم. مثل اینکه درباره زورگوئیهای غرب میگوید: شما که جوش اسرائیل را میزنید و اگه راست میگوئید که 6 میلیون یهودی را کشته اید، خودتان هم جبران کنید، چرا باید فلسطینیهای آواره که سه نسلشان در غربت و دربدری بزرگ شده اند نتوانند به سرزمینشان برگردند. این یعنی حرف حساب!
3- کاربرد رادیوئی از تلویزیون در سیما!
شب جمعه برنامه "بهار موسیقی" از شبکه دوم سیما درباره جشنواره موسیقی فجر پخش می شد. ازنکات جالب این بود که در هنگام پحش گزیده برنامه گروههای موسیقی دوربینی که آن را فیلم برداری می کرد در انتهایی ترین نقطه سالن وحدت گذاشته شده بود. به حدی که نه چهره نوازنده ها معلوم بود و نه نوع سازی که می زدند. تنها صدای بم و نامفهومی از آنها در می آمد. چیزی شبیه صدای شبحی لرزان در تاریکی! یعنی کاربردی رادیوئی از تلویزیون. یعنی اره کاری روی اعصاب داغان تماشاگر! یعنی انکار بخش عمده ای از هویت موسیقیایی و فرهنگی هر ایرانی! یعنی بهم ریختگی، بی نظمی و بی بندو باری اجتماعی، یعنی گمشدگی تاریخی، یعنی سرگردانی هویتی در بین هر ایرانی! یعنی رانندگی هردمبیلی در خیابانها، یعنی بی حوصلگی پشت چراغ قرمز، یعنی دیدن و شنیدن هر روزه صحنه های مشمئز کننده دعوا، فحش و ناسزا در کوچه و بازار، یعنی بی نزاکتی و شلختگی، یعنی حماقت محض! و در یک کلام؛ یعنی اضمحلال فرهنگی! سالهای سال است که علما نتوانسته اند، مشکل خود را با موسیقی ونسبت آن را با زندگی انسان امروز آن حل کنند. هیچ کسی هم در حوزه جرات نمی کند در این زمینه نظر نهایی را اعلام کند. یکی نیست به اینها بگوید شما که با موسیقی مخالفید چرا تلاش دارید بی جهت برایش مایه بگذارید! متاسفانه اگر به کل جایز نیست که در موسیقی را تخته کنید و خیال همه را راحت کنید. شتر سواری که دولا دولا نمشه! طفلکی هنرمندان مظلوم موسیقی که پا در هوایند! بی شک ترویج موسیقی اصیل و رسوخ آن به لایه های مختلف اجتماعی در درازمدت منجر به تغییر مولفه های اجتماعی و بازگشت آرامش، نشاط وزندگی خواهد شد.

4- نمیدانید وضع آمریکا چقدر خراب است!
در گزارشهای آقای "غرقی" خبرنگار سیما در نیویورک هیچ چیز یافت نمی شود جز ضعف، سیاهی،فروپاشی قریب الوقوع جامعه آمریکا ؛ کسری بودجه دولت آمریکا، افزایش بی خانمانهی آمریکا، کاهش سطح رفاه، فساد اداری، تنزل تحصیلات جوانان آمریکایی، ... گویی از طفلکی موقع اعزام به ماموریت نیویورک، تعهد گرفته اند که هر هفته یک گزارش سیاه (فقط سیاه) درباره آمریکا برای هموطنان ضد آمریکایی خود ارسال کند!
پرفسور لگنهاوسن - مدرس موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) قم - بيش از 15 سال است كه به ايران آمده و در حال حاضر در قم زندگي ميكند. هنگاميكه خبرنگار " ایسنا"از او می پرسد چرا به ايران آمدي، با لهجهي آمريكايياش به شوخي پاسخ ميدهد: «من ديدم ايرانيهاي زيادي به آمريكا آمدهاند، گفتم براي جبران، حداقل يك آمريكايي به ايران برود.» دكتر محمد لگنهاوسن در سال 1953 در نيويورك در يك خانواده مذهبي كاتوليك به دنيا ميآيد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در مدرسههاي كاتوليك ميگذراند. سپس به دانشگاه ايالتي نيويورك در Albany ميرود و در رشته فلسفه ليسانس ميگيرد. در آنجا به الحاد گرايش پيدا ميكند. او فوق ليسانس و دكتري خود را از دانشگاه رايسRice) ميگيرد. لگنهاوسن پس از آنكه فوق ليسانس ميگيرد، در سال 1978 در دانشگاه تگزاس جنوبي در رشته فلسفه به تدريس مشغول ميشود. ....
دكتر صادق زيباكلام در نقد و تحليل خود در باب حكومت اسلامي و جمهوري اسلامي سئوالاتي رادر گفتوگو با ايرانيوز مطرح كرد.دكتر زيبا كلام با طرح اين سئوال از غرويان گفت: مسئله اين است كه آيا حكومت - چه در قالبي كه غرويان آنرا مطرح مي كند و چه منتصب جمهوري خواهان - اساساً يك ضرورت ديني به شمار ميرود يا خير؟ به عنوان مثال در مورد نماز تكليف روشن است. مدتي كه فرد مسلمان است بايد نماز بخواند، روزه بگيرد، به حج برود و امثالهم. تكاليف اين احكام در شرع، روشن و مشخص است.

وي با طرح سوال ديگري خطاب به غرويان گفت: آيا اساساً حكومت هم به مانند ساير وظايف وتكاليف شرعي، همين وضعيت را در شرع مقدس دارد يانه؟ به اين معنا كه آيا مسلمانان وظيفه دارند همانطور كه نماز مي خوانند به عنوان يك تكليف شرعي، خود حكومت تشكيل دهند...(ادامه مطلب را کلیک کنید)
۱- یادش بخیر بار اولی که در ورودی اصلی کعبه ایستادم، دستپاچه شدم که چه بگویم. آخر ما مشهدی ها عادت داریم هنگام ورود به حرم امام رضا، جلوی در بایستیم و یک چیزی بگوییم و بعد وارد حرم شویم. مثلا: "السلام علیک یا امام رضا" یا " سلام بر تو ای سلطان خراسان".... نمی دانم چه چیزی از ذهنم گذشت که در درب ورودی خانه خدا، بی اختیار گفتم: " السلام علیک یا خدا" ...
... دلم برای کعبه، برای منا، برای عرفات.... دلم برای خدا تنگ شده است!
2- امروز عید قربان است. روز تسلیم انسان در برابر اراده حضرت پروردگار. تسلیم برای گذشتن از محبوب ترین های آدمی. چرا که از نظر خدا: "لن تنالو البر حتی تنفقوا مما تحبون". " تو ای انسان به درک نیکی نمی رسی مگر اینکه از آنچه دوست داری انفاق کنی"!
.. اما من این پاگیر زنجیرهای زمین؛ نام و نان و شهوت، چه دارم که قربانی کنم پیش پای نفس خویش! در این قربانگاه همیشه تاریخ که مخلوق باید در هر لحظه اش ما یملکی از خویش را در پیشگاه خالق خویش فدا کند.
به راستی، در این روز های غفلت زده، چه سخت شده است بر ما قربانی کردن و انفاق نمودن... جز روغنهای ریخته ای که نذر امامزاده می کنیم. آنهم نه از سر خلوص که از فرط اضطرار و نیازمندی و بی "چاره" گی خودمان!
این روز را به پیروان ابراهیم در همه اعصار بشر تبریک میگویم....
ادامه کلام را از قلم دکتر شریعتی بخوانیم که "میعاد با ابراهیم" اش درباره جوانب حج و " تحلیلی از مناسک حج" در باب فلسفه حج بسی زیبا و خواندنی است و مفید برای هر زائر خدا.
"... و اكنون، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آوردهاي. اسماعيل توكيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ شغلت؟ پولت؟ خانهات؟ باغت؟ اتومبيلت؟ خانوادهات؟ علمت؟ درجهات؟ هنرت؟ روحانيتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانيت؟ زيباييات؟ و .... من چه ميدانم؟ اين را بايد خود بداني و خدايت. من فقط ميتوانم نشانيهايش را به تو بدهم، آنچه تو را در راه ايمان ضعيف ميكند، آنچه تو را در راه مسئوليت به ترديد مي افكند،آنچه ... دلبستگياش نميگذارد تا پيام حق را بشنوي و حقيقت را اعتراف كني، آنچه تو را به توجيه و تاويلهاي مصلحتجويانه و ... به فرار ميكشاند و عشق به او كور و كرت ميكند و بالاخره آنچه براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل تو است! اسماعيل تو ممكن است يك شخص باشد يا يك شيئي، يا حالت، يا يك وضع، و يا حتي يك نقطه ضعف! تو خود آنرا هر كه هست و هر چه هست بايد به مني آوري و براي قرباني انتخاب كني. چه : ذبح گوسفند بجاي اسماعيل قرباني است، و ذبح گوسفند به جاي گوسفند قصابي!!! "
چندی است که ازشنیدن حمله انتحاری به زائران کربلا، و کشته شدن بیش از 120-130 انسان بیگناه، از جمله چند ایرانی، دلم شدیدا گرفته، گرچه این روزها خبر کشتار مردم جز ثابت اخبار شده و از فرط تکرار به شنیدنش عادت کرده ایم و از عمق فاجعه ای که در روان ما - مسلمین!- میگذرد غافلیم.
فکر می کنید در ذهن کودکی که پاک متولد می شود چه تغییری رخ می دهد که حاضر می شود در میانسالی بمب ببندد و خود را در بین انبوه مردم منفجر کند؟ به چه احتجاجی می رسد؟چنین تروریست مقدسی! دقیقا در لحظه ای که ضامن بمب را میکشد، به چه می اندیشد؟ چه می بیند؟
شاید وصال به بهشت موعودش را می بیند! جویهای لبریز از عسل مصفی، لمیدن بر سریرهای مرفوعه!، .. هم بستری با پری وشان... یا شاید هم خیلی بالاتر از اینها... محشور شدن با پیامبر و سکنی گزیدن در جوار حضرت حق!...

نمونه وطنی اش هم که یادتان نرفته ؟ در اوایل روزهای دوی خرداد یکی از محافظین آقای خاتمی رفته بود پیش یکی از علما! برای گرفتن جواز کشتن خاتمی! دیگری نیز در تروری ناموفق حجایان را نشانه رفت و علیل کرد ...و هم اکنون راست راست می گردد! اینها را بگذارید کنار خبر ثبت نام استشهادیون فلسطین در مراسم نماز جمعه! کنار قول و فعل کسانی که به جای نشان دادن چهره رحمانی اسلام چهره ای خشن از آن را تبلیغ میکنند؟
از این همه جنایت، تعصب، کینه ... و حماقت متنفرم.
به امید بصیرت و آزادی
آقای دکتر سروش برخلاف گمان عده ای از متفکران مسلمان که فقه اسلامی را حاوی راه حل "تمام مسائل بشری" می دانستند، معتقد است که تجربه تاسيس جمهوری اسلامی توسط يک فقيه ايرانی ثابت کرد که فقه با همه گستردگی آن، پاسخ بسياری از سئوالات و معضلات انسان امروزی را با خود ندارد. او گفت: "آيت الله خمينی آن چه کرد و گفت و نوشت بر همين اساس بود اما....

گزارش آخرین سخنرانی دکتر سروش در باب "حکومت اسلامی مطلوب" را در اینجا بخوانید.