

•يكى از مسائلى كه مطرح است ارزيابى مردم از انقلاب است. برخى كه به شرايط ايده آلشان نرسيده اند، با اين عبارت كه چه فكر مى كرديم چه شد، نسبت به موضع خودشان در انقلاب ترديد مى كنند. شما چه جمع بندى از اين مسئله داريد و از ديد شما آنچه شد با آنچه فكر مى كرديم چه نسبتى برقرار مى كند؟
اين اتفاق در اكثر تحولات و انقلابات افتاده است. بعد از انقلاب كبير فرانسه نحله اى پيدا شد به اسم رمانتيسيست ها كه به شدت محافظه كار شدند و از انقلاب بريدند. آنها كه خود قبلاً انقلابى بودند به اين باور رسيدند كه هيچ انقلابى نتيجه ندارد. در انقلاب عده اى مثل ژاكوبن ها و روبسپير مى خواستند آدم ها را به تناسب ذهن خودشان قالب بزنند. آدم قالب زدنى نيست بلكه دنيا دار تدريج است و به تدريج هم مسائلش حل مى شود. اگر بخواهى به زور و ضرب آن را قالب بزنى مجبورى خيلى چيزها را بشكنى. مى گويند تو نمى توانى املت درست كنى بدون اينكه چند تا تخم مرغ بشكنى. خانه كلنگى قبلى را بايد تخريب كنى، تا يك خانه جديد بسازى. اما مى توان پرسيد آيا خانه كلنگى قبلى هيچ خاصيتى ندارد كه نگهش داريم؟ آيا بورژوازى فايده اى ندارد كه بماند. درحالى كه آموزه هاى ماركسيستى هم مى گويد نبايد تخريب كرد. ماركس مى گويد سوسياليسم مرحله اى پيشرفته تر از بورژوازى است، همه محسنات بورژوازى را هم دارد. سنتز مراحل ماقبلش است... ادامه مطلب را کلیک کنید...
اين روزها، جدا از خبرها و يارگيري هاي سياسي، سخن از انديشه حاکم بر ايران نيز زياد مي رود. از تحجر گفته مي شود و از واپسگرايي. و اينکه بايد ريشه را شناخت. روزآنلاین درباب اين ريشه ها و اين انديشه ها با دکتر عبدالکريم سروش سخن گفته است.
آنچه در جمهوري اسلامي زير اسم آقاي مصباح شکل گرفته، چه مختصاتي دارد و علل پا گرفتن آن چيست؟
من هرگاه که مي خوانم و مي شنوم که آقاي مصباح گل کرده و سر برآورده و در امور سياسي، سلسله جنباني مي کند، حقيقتاً هم نگران و هم شرمنده مي شوم. چون مصباح را خوب مي شناسم و مي دانم به لحاظ عملي و نظري چنين ظرفيت هايي ندارد. او نه فقيه است، نه از تاريخ اسلام چيزي مي داند، نه از تاريخ ايران. نه حافظه خوبي در اين زمينه ها دارد، نه معلومات درستي. نه از ادبيات با خبر است، نه هنر، نه علم جديد، نه سياست مدن و مدرن. اکنون هم مدت هاست که مطالعه نمي کند چون وضع عصبي اش به او اجازه نمي دهد. تنها اندوخته او فلسفه کلاسيک اسلامي است، يعني بحث از قوه و فعل و جوهر و عرض و معقول اول و معقول ثاني و امثال اينها. و حالا کسي با اين مايه از دانش بخواهد بر کشتي سياست سوار شود و ناخدايي کند، مايه شرمندگي است و بايد به خدا پناه برد. و نگرانم چون چنين کسي با چنان نارسايي هايي اگر کار به دستش بيفتد بلايي بر سر اين قوم خواهد آورد که علاجش و جبرانش قرن ها طول مي کشد. )برای ادامه مطلب کلیک کنید)
میخواستم درباره اهانت چند نشریه دانمارکی، نروژی و فنلاندی به ساحت رسول اکرم مطلبی بنویسم اما مطلبی بهتر را از دکتر مهاجرانی یافتم:
"جوهر آيينه!
يک نويسندهی دانمارکی به نام کاره بلوتگن کتابی درباره رسول گرامی اسلام مینويسد تلاش میکند کاريکاتوريستی را تشويق کند تا برای کتاب کاريکاتور بکشد. من از کم و کيف کتاب اطلاعی ندارم اما کاريکاتوريستها امتناع میکنند. لابد نويسنده تصویری که از آنان طلب کرده و يا تفسيری که از کتاب داشته آنان را منصرف کرده است. رييس اتحاديه نويسندگان دانمارک - فرانتس ايور گوندلاخ - احساس میکند آزادی و دموکراسی در معرض خطر قرار گرفته است. از اين رو روزنامه معروف دانمارک وارد ماجرا میشود تا از آزادی بيان دفاع کند.
روزنامهی جيلاندس بوستن از چهل کاريکاتوريست دعوت میکند تا کاريکاتور محمد(ص) را بکشند. از جمع ۴۰ نفر ۱۲ کاريکاتور ترسيم میشود و کاريکاتورها در روزنامه در ۳۰ سبتامبر منتشر میشود.
قدر مشترک کاريکاتورها اين است که رسول اسلام تروريست است. شمايل و سر و لباسی مثل طالبان دارد. اصلا گويی تروريسم از انديشه او سرچشمه میگيرد. سرش مثل بمبی در حال انفجار است ...
درخواست مسلمانان بیجواب ماند و روزنامه عذرخواهي نکرد. برعکس گفتند که به آزادی بيان و دموکراسی باور دارند. سردبير روزنامه دبير فرهنگی روزنامه، رييس اتحاديهی نويسندگان همه از آزادی و دموکراسی سخن گفتند. ۱۱ سفير مسلمان برای نخست وزير دانمارکـ - راسموسن - نامه نوشتند درخواست ملاقات کردند. درخواستشان رد شد.
مدتی بعد دو نشريه نروژی هم مجددا کاريکاتورها را منتشر کردند!
امروز در سايت خبری کبنهاگن نيوز ديدم که روزنامه از مسلمانان عذرخواهی کرده است.
ميدانيد چرا؟ برای اين که جهان اسلام همدلی از خود نشان داد. ليبی سفارتش را در دانمارک تعطيل کرد. عربستان سفيرش را فرا خواند. کويت کالاهای دانمارک را از انبارهايش باز گرداند. دبيرکل کنفرانس اسلامی ـ احسان اوغلو - موضع روشن و صريحی گرفت. مسلمانان در بسياری از کشورها اعتراض کردند. نام و ياد رسولالله يک بار ديگر آفاق را گرفت. ياد اقبال لاهوری افتادم در نقد زمانه خود از اين که سوز دوستی و مهر رسولالله از سينهها رفته گله مند است:
سوز او تا از ميان سينه رفت
جوهر آيينه از آيينه رفت
مردم کشمير در ۸ دسامبر - مثل هميشه زودتر از همه - تظاهرات کردند. هنوز هم تکه مقوايی را در برابر چشم دارم. کودکی شايد با خط کودکانهاش نوشته بود:
جانم فدای تو يا رسول الله ... به ياد اقبال افتادم. جوهر آيينه! "