
بالاخره یک نفر از نزدیکان رهبری پیدا شد که به ترکتازیهای خودمحورانه و مستبدانه جناب رییس جمهور اعتراض کند. "مسیح مهاجری" مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی که اصولگرا ترین روزنامه کشور است و در انقلابی بودن و دفاع از رهبری هیچ روزنامه ای به پای آن نمی رسد، در سر مقاله روز چهارشنبه نوشته است: " حوادث پياپي در يكماه و نيم اخير كه همگي حكايت از تصميم گيري هاي غيرمتعادل دارند متاسفانه بوي آزاردهنده « افراط » و فاصله گرفتن از « تعادل » را به مشام ها مي رسانند. اين روند خطرناك اگر ادامه يابد كشور را به سوي يك فاجعه به پيش ميبرد فاجعه اي كه با هيچ وسيله اي قابل كنترل نخواهد بود. "...
ادامه مطلب را کلیک کنید.
در مشهد رسم است اگر مرده فرد متنفذ و ایضا پولداری باشد، او را در زیر حرم امام رضا دفن می کنند. قیمت این خاک سپاری نسبت به صحن های مختلف و شرایط دیگر بین 6 تا 120 میلیون تومان متغیر است. این شرایط دیگر شاید عبارت از نوساز بودن، شعاع نزدیکی به محل دفن امام، امکانات رفاهی پس از مرگ برای بستگان متوفی! و .... باشند.
به گمانم مبلغ 120 میلیون متعلق به دارالزهد مبارکه می باشد که در همکف حرم و در چند قدمی مرقد امام رضاست. این خبر را یکی از بستگانم که خادم افتخاری حرم امام رضاست نقل کرده است.
این مسئله متاسفانه در مشهد اپیدمی شده است. طوری که دفن مرده به صورت کلاس و پرستیجی در میان خانواده های پولدار درآمده و کمتر خانواده پولداری حاضر می شود که مرده خود را در قبرستان عمومی شهر (بهشت رضا) که در 15 کیلومتری بیرون شهر در جاده فریمان قرار دارد، دفن نماید. قمیت خاکسپاری در بهشت رضا در حدود شصت تا هفتاد هزار تومان است که آن را شهرداری مشهد دریافت می کند. گفتنی است که آستان قدس برای خادمان رسمی و همسران آنها، قبری رزرو می کند که در صورت وفات در آنجا مدفون گردند!
از این روست که می اندیشم جامعه مسلمانی ما سالهاست که دچار توهم برابری و برادری است. اضمحلالی خرد و شکننده. اضمحلالی که نه به دست عوام که به دست خود متولیان حکومت (در اینجا تولیت آستان قدس) دامن زده می شود. این بدترین نوع تبعیض است برای جامعه ای که ادعاهای بزرگ دارد. تبعیض حتی برای مرده مسلمان! نمی دانم شاید مبلغان فروش قبر در حرم امام رضا اینگونه تبلیغ می کنند که نزدیک بودن به امام رضا باعث تعالی درجه انسان می شود. که اگر چنین نظریه راست باشد، هارون الرشید که در کنار امام مدفون است، جزء مقربان الهی است!
خدایا! ما را از دست خودمان نجات بده تا بیش از این دین تو را به کجراهه نبرده ایم.
روز بعد روزنامه ها نوشتند: "گاز نویسنده جوانی را به کام مرگ برد!"
نمیدانم در آخرین لحظات زندگی اش به چه می اندیشید و درباره چه می نوشت. شاید داشت داستانی پر از عشق و زندگی می نوشت. شاید هم درباره لحظاتی می نوشت که قهرمان داستانش داشت با مرگ کلنجار می رفت.
این اواخر از خانواده بریده بود. تازه با دوستش آمده بود تهران. می خواست آسوده باشد. از حرفها و حدیث های دیگران. با ضیا در کانون نویسندگان جوان مشهد آشنا شده بودند. او هم دل خوشی نداشت از بودن در مشهد. قرار آمدن به تهران را همانجا با هم گذاشته بودند....
"ادامه را کلیک کنید"
شجره نامه من به گلی می رسد در اقصای غور... شاید هم به چنگیزخان مغول!... شاید هم به طایفه ای در غزنی و هرات ....قریه کودکی ام در نزدیکی جایی بود که روزگاری عطر عطار در ان می پیچید و نوای شجریان در ان جاری بود. فردوسی به رنجی سی ساله، حماسه می سرود. شریعتی در دانشکده ادبیات می غرید و درس عشق می داد و مطهری انسان ساختن را تمرین می کرد.
با همه اینها هیچ گاه در پستوی خانه گاهگلی روزگار کودکی ام،به دنبال یافتن شجره نامه ای در صندوقچه مادر بزرگ نبوده ام تا اجدادم را زنده کنم. تا کسانی را پیدا کنم و با چسباندن خودم به آنها، افتخاری برای خود ببافم.
ادامه مطلب را کلیک کنید...
1- آرم دانشگاه تربیت مدرس که ادعایش همه جا را پر کرده، بی تردید بی معنی ترین و بی خاصیت ترین آرمها در بین دانشگاههای کشور است. هیچ چیزی در آن یافت نمی شود. جز ادعاهای رادیکالی و کلیشه شده و آرمانی اوایل انقلاب: کتاب، نور هدایت، قلم متعهد و از این جور چیزها. تازه نمای کلی طرح هم از سر در دانشگاه تهران دزدیده شده است. انگار که این دانشگاه از شعبه های اقماری دانشگاه تهران است. از طرفی یکی دوسال پیش، عده ای دانشجو به رئیس وقت دانشگاه (دکتر سمنانیان) نامه نوشته بودند که بنا به دلایل عدیده نام این دانشگاه را تغییر دهند. سخن به حقی بود. اول اینکه بعد از سالها دیگر این دانشگاه از حالت ویژه و انحصاری اش خارج شده و هر کسی می تواند بدون مصاحبه و تحقیقات محلی و یا شائبه هیئت علمی شدن در آینده وارد آن شود و دست آخر نه استاد شود و نه تعهدی به جایی داشته باشد. دوم اینکه نام فعلی این دانشگاه هیچ بار معنایی و علمی خاصی را که مرتبط با وظایف کنونی آن باشد تداعی نمی کند. و چند دلیل دیگر... با همه اینها جدیدا طراحی سردر ورودی دانشگاه تربیت مدرس به مسابقه گذاشته شده، کاش برای انتخاب یک آرم و نام جدید، بامعنی و پویا برای این دانشگاه هم مسابقه بگذارند.
2- به دلایلی دوست دارم زیباترین طرح برای سردر این دانشگاه طراحی و اجرا شود. شاید برخی دوستان وبلاگی که به هر صورت دستی در هنر و طراحی دارند هم به نون و نوایی برسند! جایی که حتی به نفر پنجم هم جایزه می دهند، هر کسی می تواند وسوسه شود و قلم به دست گیرد.
جوایز مسابقه
رتبه اول :5 میلیون تومان
رتبه دوم: 3 میلیون تومان
رتبه سوم : 2 میلیون تومان
رتبه چهارم: لوح تقدیر + 3 سکه بهار آزادی
رتبه پنجم: لوح تقدیر + 2 سکه بهار آزادی
متقاضیان باید مدارک مسابقه و ثبت نام را از : تهران، تقاطع بزرگراه شهید دکتر چمران و جلال آل احمد، دانشگاه تربیت مدرس، ساختمان مرکزی ، دفتر معاونت اداری - مالی بگیند و تا پایان وقت اداری 31 خرداد 1386آنها را تحویل دهند. امیدوارم مسئولین برای طراحی دانشگاه ضوابط عجیب و غریب مثل کتاب شبیه قرآن یا داشتن نماد مسجد و این جور چیزها در نظر نگرفته باشند. هر چیز به جای خود نیکوست!
بالاخره طلبیده شدیم (به قول منبریها) و پس از مدت زیادی برای دعای ندبه به یک مکان مشهور مذهبی (مهدیه تهران) رفتیم. آنچه می بینید نتیجه کنجکاوی یک نامحرم! در این جلسه بوده است. در نوشته راهنمای این ماکت آورده شده که سازنده اش آن را در چهار سال ساخته است.برای دیدن این ویدئوی 500 کیلو بایتی ابتدا آن را دانلود و سپس با real player یاquick time ببینید.