
اینها نام خیابانهای تهران است: پاتریس لومومبا (آفریقایی)، سیمون بولیوار (آمریکای جنوبی)، محمد علی جناح (پاکستانی)، محمد الدوره (کودک فلسطینی)، گاندی (هندی) و دهها نام خارجی دیگر.
چرا در خیابانهای شهرتهران و بین نام شخصیتهای غریبه خارجی نامهای بزرگ ایرانی از جمله کورش خالی است؟ کسی که به شهادت تاریخ نگاران غربی و یونانی از جمله هرودوت ، گزنفون، گیرشمن، افلاطون، ویل دورانت و صدها دانشمند دیگر بانفوذ ترین فرد در جهان باستان بود. برزگمردی که بنیانگذار امپراتوری عظیمی از کرانه های تونس و مراکش در آفریقا تا دروازه های غربی چین بود. مردی که نخستین آئین احترام به حقوق مردم را نوشت.
بر ما چه شده است؟ بر حاکمانی که هر چیزی را از دریچه دین ذهنی خود می نگرند، چه شده است؟ آیا ایرانی بودن و از کوروش ستایش کردن منافاتی با مسلمان بودن دارد؟ آیا تاثیر کوروش بر تاریخ و هویت این مرز و بوم کمتر از تاثیر پاتریس لومومبا ، سیمون بولیوار ، محمد علی جناح ، محمد الدوره و گاندی بوده است؟ این همه پشت پا زدن به گذشته پر افتخار ایرانی چه حاصلی خواهد داشت؟
متاسفانه سالهاست که در توصیه ای نانوشته تمام دولتمردان کمر به خصومت با هر چه لفظ شاه داشته،دارند و در ستایش هر مارکسیست ضد آمریکایی سینه چاک می کنند. گرچه تلاششان در برگردان نام شهر کرمانشاه به باختران به شکست بینجامید و نام تمام شاهقلی ها به امامقلی بدل شود!
افسوس بر ما که مبارزان مارکسیستی همچون چه گوارا و کاسترو -که به خدایی خدا هم اعتقادی ندارند- را بر نامهای بزرگ این سرزمین ترجیح می دهیم و از آنها تقدیر و تشکر می کنیم!
الغرض، به روایتی چند روز پیش سالروز فتح بابل توسط هخامنشیان و "روز کوروش" بود. لذا از آنجایی که انتظار نمی رود دولت مهرورز و خداجو و اعضای مومن و متعهد شورای شهر تهران ، معصیت کبیره ای را در راه اشاعه افکار و نام شاهان پستِ زبونِ ضد ولایت فقیه مر تکب شوند، پیشنهاد میگردد برادران دوست و پارسی گوی ما در افغانستان و تاجیکستان که به هر حال روزی جز مملکت پارس بوده اند، خیابانی را در کابل یا دوشنبه به این مهم اختصاص دهند! از کجا معلوم، شاید همین الان هم چندین خیابان مهم در این دو کشور به این نام یافت شود!
می توانید نظر مورخین و شخصیت ها درباره کوروش (215 کیلو بایت) را از اینجا دانلود کنید.
مطلب مر تبط :از عربیزه شدن ایران تا ...
مطلب مرتبط : چرا به ایرانی بودن خود افتخار می کنیم؟
دوستی که در یکی از مراکز استانها، نیروی رسمی آموزش پرورش است تعریف می کرد که به او پیشنهاد شده است در ازای پر کردن جای یک معلم در شیفت بعد از ظهر و انجام ۲۴ ساعت اضافه کاری در هفته، ماهی 480 هزار تومان حقوق، علاوه بر حقوق خودش (۳۷۰-۳۸۰ هزارتومان) دریافت نماید. این یعنی 100 هزار تومان بیشتر از دریافتی خودش!
این در حالی است که خیلی از نیروهای تحصیل کرده، حاضرند با حقوقی کمتر از این مقدار (نه از 480 هزار تومان، که کمتر از 380 هزار تومان) در سر کلاس حاضر شوند. کاری که هم اکنون بسیاری از معلمان کم توقع حقی التدریسی آن را با مبالغی خیلی کمتر انجام میدهند.
مدیران دولت و آموزش و پرورش چه در سر دارند که به یک نفر اضافه کاری بیش از دریافتی اش بدهند، و در عوض از استخدام یک جوان بیکار با حقوقی کمتر از آن امتناع کنند؟
چرا آنان حاضر نیستند سفره نفت را کمی بزرگتر بگیرند تا انبوه جوانان بیکار مملکت هم گوشه ای برای نشستن در کنارش بیابند؟ و فقط به اندازه ای بخورند که زنده بمانند! کنار سفره نفت 90 دلاری!
رفته بودم سری به پارکینگ ساختمان بزنم. دیدم لامپ انباری شماره یک روشن است. برخلاف هفت تای دیگر، این انباریِ کوچک (حداکثر یک و نیم متر مربع مفید) زیر پله ها واقع شده است. یعنی باید بنشینی تا بتوانی وسایلت را در درون آن جابجا کنی! جلوتر رفتم و پیرمرد تنها و بی آزار همسایه را دیدم که در داخل آن نشسته و به نحو مظلومانه ای قند می شکند! تعجب کردم و پرسیدم: " آقای ... چرا اینجا قند می شکنی؟"
گفت: دوست ندارم صدای شکستن قند باعث آزار همسایه ها شود.

پیرمرد تنهاست. تنهای تنها. نه فرزندی. نه همسری.... سه سال است که او را می شناسمش با همین آرامی و سادگی و مراعات همسایه. الجار ثم الدار در خون اوست. با تمام پوست و خونش آمیخته. آزارش به کسی نرسیده! "رعایت حقوق شهروندی" را باید از این پیرمرد بی آزار همسایه یادگرفت!
این را مقایسه کنید با رفتارهای روزمره برخی از شهروندان دیگر که سر کوچکترین مسئله ای در سرچهارراه، با هم گلاویز می شوند و برای اثبات حرف ناحقشان! حاضرند دیگران را بدرند! و لیچار بارشان کنند!