تبليغاتX
لینکنا، مرجع لینکها و وبلاگهای فارسی اتوپیا، در جستجوی آرمانشهر ایرانی

... پوزخندی زد و به راه افتاد. دود بنفشی از پشت خرابه ها به هوا بر می خاست. سقفها فروریخته و خانه های زیادی روی هم آوار شده بود. ناله های عجیبی از دوردست به گوش می رسید. گه گاه سایه هایی می دیدم که روی دیوارها از کنارمان می گذشتند.

 جغدها هنوز نشسته بودند و نگاه می کردند. با چشمهای وق زده و شوم. گویی مترصد حرکتی یا حمله ای باشند. مراقب و گوش به زنگ. چند نفر تکیده و رنجور از کنارم گذشتند. حتی سربالا نیاوردند تا غریبه تازه وارد را ببینند. ...(ادامه مطلب را کلیک کنید)

 

قسمت اول داستان زیرخاکی را در اینجا بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 86/09/30 توسط سعید | Balatarin Donbaleh

(... و اكنون، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده‌اي. اسماعيل توكيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ شغلت؟ پولت؟ خانه‌ات؟ باغت؟ اتومبيلت؟ خانواده‌ات؟ علمت؟ درجه‌ات؟ هنرت؟ روحانيتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانيت؟ زيبايي‌ات؟ و .... من چه مي‌دانم؟ اين را بايد خود بداني و خدايت. من فقط مي‌توانم نشانيهايش را به تو بدهم، آنچه تو را در راه ايمان ضعيف مي‌كند، آنچه تو را در راه مسئوليت به ترديد مي افكند،آنچه ... دلبستگي‌اش نمي‌گذارد تا پيام حق را بشنوي و حقيقت را اعتراف كني، آنچه تو را به توجيه و تاويل‌هاي مصلحت‌جويانه و ... به فرار مي‌كشاند و عشق به او كور و كرت مي‌كند و بالاخره آنچه براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل تو است! اسماعيل تو ممكن است يك شخص باشد يا يك شيئي، يا حالت، يا يك وضع، و يا حتي يك نقطه ضعف! تو خود آنرا هر كه هست و هر چه هست بايد به مني آوري و براي قرباني انتخاب كني. چه : ذبح گوسفند بجاي اسماعيل قرباني است، و ذبح گوسفند به جاي گوسفند قصابي!!! ")

"دکتر شریعتی"

(یادداشت عید قربان ۸۴)

+ نوشته شده در 86/09/29 توسط سعید | Balatarin Donbaleh

وزیر دادگستری و سخنگوي دولت در مراسمی که از سوي بسيج دانشجويي دانشگاه تربيت مدرس در سالن اجتماعات اين دانشگاه برگزار شده بود، شركت كرد. به عکس طنازانه وزیر در کنار چهره درهم و گرفته ی شهید مفتح توجه فرمائید! معلوم نیست چه نسبتی بین شهید مفتح (که بعنوان نماد وحدت حوزه و دانشگاه مطرح است) و آقای الهام وجود دارد که این دو، این چنین شانه به شانه هم قرار می گیرند! با احتساب بالاتنه و سر دکتر الهام  (که در زیر تصویر مشغول سخنرانی است) به اندازه ۳۰ سانتی متر، می توان حدس زد که بزرگی تصویر الهام در حدود ۱۶۰ تا ۱۷۰ سانتی متر است. چاپلوسی هم حدی دارد! ندارد؟

                    وزیر دادگستری

+ نوشته شده در 86/09/27 توسط سعید | Balatarin Donbaleh

غروب افتاده بود توی کنج قلعه قدیمی. سایه ها بلندتر شده بودند. در طول راهی که به سمت دروازه می رفت، هیچ جنبده ای دیده نمی شد. هول انگیز و دهشتناک. آمیخته با سکوتی مرگبار. های و هوی خفه و ناهنجاری از لای درختان و خرابه ها زبانه می کشید و پژواک وهم انگیزی در فضا می پراکند. تا لختی دیگر تیرگی شب، همه جا را فرا می گرفت.

لحظه ای ایستاد. ترس غریبی در وجودش دوید. دوباره به راه افتاد. افتان و پاکشان. نامرتب و رقت بار. شبهای زیادی از این مسیر به عمارت قدیمی رفته بود. بارها و بارها این آوای غریب را شنیده بود.

 (ادامه را کلیک کنید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 86/09/26 توسط سعید | Balatarin Donbaleh

دانشجوی ارشد بودم. دلم می خواست برای یکبار هم که شده، استادم، وقتی به اتاقش می روم، نگاهی از روی محبت به من بیندازد، صندلی را برای نشستنم تعارف کند، مهربانانه نگاهم کند، احوالم را بپرسد و از مشکلات زندگی ام - نه کارهای پایان نامه- سئوال کند. بگوید :راستی خودت چطوری؟ سرماخوردگی ات خوب شد؟ از خوابگاه راضی هستی؟ اصلا سال آینده به تو "خوابگاه" می دهند؟

 

حتی یکبار هم - در طول دو سال همکاری- مرا تشویق نکرد.  یک تشویق کاذب! به گمانم کسر شان خود می دانست با دانشجویش صمیمی شود یا او را تشویق کند! هیچگاه نتوانستیم به هم نزدیک و صمیمی شویم. نمی دانم. شاید ایراد کار از من بود! شاید قصوری مرتکب شده بودم در ایام جوانی! شاید سرش اینقدر شلوغ بود که کار به این جور انتظارات بیهوده نمی رسید! شاید رعایت این نکات را در آموزش"مهم" نمی دانست! یا اینکه مرا لایق "احترام" و "تشویق" خود نمی دانست!

بی گمان کسی که خود را یک "استاد" دانشگاه می داند بایستی "محبت " را در گوش شاگردش "زمزمه" کند. تاثیر "محبت" را در تعلیم بیشتر از "تَرکه" و "تهدید" بشمارد. از چنان منش و شخصیتی برخوردار باشد که دانشجویش را مجذوب خود نماید. تا الگوی او شود برای روزی که یک "معلم" خواهد شد.

 

                                       university-of-tehran

                                        (تصویر تزیینی است و ارتباطی با متن ندارد) 

 از سوی دیگر متاسفانه بیشتر اساتید دانشکده  .... در این دانشگاه، در بیرون از دانشگاه مشاغل دوم و سوم گرفته اند. دو روز در هفته از صبح تا ظهر در دانشگاه هستند و مابقی هفته را در جاهای دیگر. یا در دانشگاه آزاد درس اضافه دارند، یا منصبی دولتی گرفته اند، یا در فلان انجمن، شورای عالی، ستاد فلان و یا  شورای بهمان عضوند و یا در شرکت خصوصی خود و یا دوستانشان مشغول اند. دانشجوی بیچاره هم به جای ملاقات با استادش در اتاق دانشکده، باید سراغ او را از منشی شرکتهای خصوصی یا ادارات دولتی بگیرد. دوستی داشتم که استاد راهنمایش را تنها در "دفتر رییس سازمان سنجش " می دید! خیلی هم از دستش شاکی بود! سر جلسه دفاع یکی از همین نوع دانشجویانِ دربدر - که من هم حاضر بودم- استاد داور از استاد راهنمای دانشجو سئوال کرد: آقای دکتر! شما مثل اینکه متن پایان نامه دانشجویت را اصلا نخوانده ای! جناب استاد راهنما پاسخ داد: من الان از جلسه ... می آیم. البته در جریان کامل کار پایان نامه قرار دارم!

شما فکر می کنید در این فضای "پست محور و غیر دوستانه" هیچ دانشی رشد خواهد کرد؟ بی گمان جنبش علمی با این گونه نگرشها محال است. چرا باید دانشجوی ارشد و دکترایی که تازه فارغ التحصیل شده و توان تدریس در دانشگاه دارد، مدتها عاطل و باطل بماند، و آنوقت فردی که خود را "استاد دانشگاه" می خواند، هنوز کلاسش در این دانشگاه تمام نشده، به فکر رسیدن به کلاس مازادش در دانشگاه دیگر باشد؟ اصلا چرا برخی از گروههای آموزشی، حتی در دانشگاههای بزرگ، به سختی یک همکار جدید را در هیئت علمی می پذیرند؟ چرا در دانشگاه بزرگ ...  که تنها دو استاد یار کم تجربه دارد، در یک سال بین ۵ تا ۷ دانشجوی دکترا گرفته می شود؟ آیا بهانه ی "شتاب دادن به رشد علمی" این مشکلات را توجیه می کند؟

دیگر زمانه همه را عوض کرده! این روزها "مشکلاتِ معیشت" هر کاستی ی و بد اخلاقی علمی را هم توجیه می کند: "استاد" چند جا کار می کند و درس میدهد تا چرخِ زندگی اش بچرخد!

 

این روزها باید معلمان بزرگی چون "شریعتی"، "فروزانفر"، "غلامحسین یوسفی"، "محمود حسابی" و ...را تنها در خاطره ها و لای کتابهای تاریخ دید و منش آنها را خواند. کتاب "طرحی از یک زندگی" را از خانم دکتر پوران شریعت رضوی را بخوانید تا به آیین ِ نیک ِ معلم بزرگی چون دکتر شریعتی پی ببرید.
خدایا! به ما قبل از رسیدن به هر چیزی، ظرفیت و شایستگی آن را عطا فرما!

 

بدیهی است که منظور من در این مطلب نهادینه شدن یک اخلاق در دانشگاههاست. رفتاری که متاسفانه از فرط تکرار و فراوانی به یک پدیده فراگیر تبدیل شده است. و هم چنین این امر به معنی تسری دادن آن به "اساتید محترمی " که خالصانه زحمت می کشند نیست.

 

در همین رابطه، بد نیست بدانید که وزیر علوم اخیرا گفته: ایران جز ئ 30 کشور برتر دنیا در رشد علمی است! تازه! خودش را هم تحویل گرفته و گفته ایران در رشد ریاضی یاردهم دنیاست!  معلوم نیست مبنای چنین استنتاجی چه بوده است؟ اگر معیاری نباشد حتی او می تواند ادعا کند ایران در رشد علمی اول است! حرف دروغ که مالیات ندارد. هرچه بزرگتر باشد، بهتر است!

+ نوشته شده در 86/09/23 توسط سعید | Balatarin Donbaleh