- شاید دوستی من و صدرا، از لابلای بحثهای شبانه در آشپزخانه خوابگاه دانشجوئی شکل گرفته باشد! وقت پختن غذا و شستن مشارکتی ظرفها! ما در همین جلسات سرپائی، با پیژامه و دمپائی! نقشه کلی سیاست داخلی، خارجی و هسته ای کشور را ترسیم می کردیم! برای رفع مشکلات فکری و فرهنگی جامعه راهکار می تراشیدیم. بچه های هم اتاقی را " تحلیل شخصیت" می کردیم! آخرین اخبار روز را مرور می کردیم و از اینکه روزنامه های محبوبمان ( مشارکت، یاس نو، شرق، نوروز، هم میهن و ...) یکی پس از دیگری سر به نیست می شدند، به مسببانش بد و بیراه نثار می کردیم!
پس از دوره دانشجوئی نیز ارتباط ما حفظ شد. صدرا در روزهای آغاز سه سالگی وبلاگ، نوشتن را در "اتوپیا" شروع کرد. او مطالبش را از شهری می نویسد و من از شهری دیگر. ایده هر دوی ما، رسیدن به آرمانشهری ایرانی است که در آن انسان، آزادی و اخلاق محترم باشند. از نظرات کلیه خوانندگان محترم استقبال می کنیم. سعید
خيلي ها، از ماهها پيش تصميم داشتند در انتخابات شركت نكنند. اما نه تنها شركت كردند بلكه شخص يا اشخاصي را تبليغ هم كردند و حتي خود نيز كانديدا شدند! خيلي ها از همين امروز تصميم ميگيرند در راهپيمائيها شركت نكنند اما چه زود عيسي وار بزرگترين پلاكاردها را به دوش ميكشند و داوود مانند ضخيم ترين صدا ها را ايجاد ميكنند..... ادامه را ببینید
ادامه مطلب