
۱- کمتر کسی لهجه ای به صراحت صادق زیباکلام دارد. او که معمولا واقع بینی مضاعفی درباره مسائل داخلی دارد، از تعارفهای رایج دربین سیاسیون و اساتید داخل کشور نیز به شدت می پرهیزد. مقاله اش درباره "علل عقب ماندگي علوم سياسي" که برای همايش بررسی وضعيت آموزش علوم سياسي در ايران نوشته، نشان دهنده سطح بینش روشن و منطقی اوست که بدور از هرگونه تعارف و محافظه کاری درباره معضلات اموزش دانشگاهی بویژه در رشته های علوم انسانی به نگارش درآمده است. او در آنجا که مشکل را از همکاران خود یعنی استادان علوم سیاسی در دانشگاهها می بیند به صراحت آن را بیان می کند :" ظرف قريب به يکصد سالي که از تاسيس علوم سياسي در ايران مي گذرد، به ندرت مقاله اي از سوي اساتيد و محققان علوم سياسي ايراني (که در ايران زندگي مي کنند) در ژورنال هاي معتبر علمي در عرصه بين المللي به چاپ رسيده است...
(ادامه صفحه اصلی...)
.... اگر هم هر ازگاهي مقاله اي از استادي چاپ شده انگيزه نويسنده بيش از آنکه معلول تحقيقات و مطالعاتش باشد، بيشتر به واسطه کسب امتياز لازم براي مسائل استخدامي و گرفتن گروه، رتبه، پايه و تغيير وضعيت استخدامي از استادياري به دانشياري و از دانشياري به استادي بوده تا علاقه واقعي استاد به آن حوزه و سوژه. حوزه ديگري که فقر هولناکمان در علوم انساني از جمله علوم سياسي و روابط بين الملل را به نمايش مي گذارد، عبارت است از حوزه توليد علمي." در جایی دیگر می گوید: " برجسته ترين اساتيد علوم سياسي ما در حقيقت صرفاً مترجم و ناقل انديشه و نظريات ديگران هستند. از آنجا که ما از خود فکري، نظري، نقدي، تحليلي و حرفي براي گفتن نداريم، بنابراين وقتي پاي متفکرين غربي به ميان مي آيد آيا به جز سکوت و پذيرش انتظار ديگري مي توان داشت؟"...
2- حال فرض کنید قرار باشد دکتر غلامعلی حداد عادل که اتفاقا همکار زیباکلام در همان دانشکده از دانشگاه تهران است، مقاله ای در همین موضوع برای آن همایش بنویسد یا قرار باشد در افتتاحیه آن بعنوان یک رئیس مجلس سخنرانی کند. قراین و رفتار گذشته ایشان می گوید که او بدون شک چنین خواهد نوشت یا خواهد گفت: " بسم الله الرحمن الرحیم... امروز به برکت انقلاب اسلامی علوم انسانی در دانشگاههای ما پیشرفت خارق العاده ای کرده است. ما هر روز مرزهای جدیدی در این دانش را پشت سر می گذاریم... اساتید و دانشجویان ما نابغه ترین در دنیا هستند... هر روز از هاروارد و استفورد برایشان دعوت نامه می آید که بیایید یک کورس چند ماهه در باب فلان نظریه جدیدتان برای ما بگذار ید...این است که می گویم باید متفکرین غربی بیایند در پیش استادان و دانشجویان ما که از برکت انقلاب مشعشع شده اند، لنگ بیندازند... اصولا دانشکده های علوم انسانی ما بعد از انقلاب و بوِیژه بعد از انقلاب فرهنگی صادر کننده نظریات تاپ و ناب! به دنیا شده اند.... متاسفانه بعضی از دوستان ما (منظورم آق صادق است) شده اند بلندگوی لیبرال سرمایه داری ... دارند لگد می زنند به خون شهدا ... دارند با این حرفهاشون آب به آسیاب دشمن می ریزند ... شاید لازم باشد که کم کم بازنشسته شوند... نه اصلا هم آنطوری نیست که او می گوید ما هیچ مشکلی در باب آموزش علوم انسانی نداریم ...به برکت انقلاب!..."