تبليغاتX
لینکنا، مرجع لینکها و وبلاگهای فارسی اتوپیا، در جستجوی آرمانشهر ایرانی - انقلاب بنزینی!

شهر به هم ریخته. مردم نگران وسرگردان. صفهای شلوغ بنزین به درازی آرزوهای مانده در خیال ملت. بعضی ها هم منتظر فرصتی برای اعتراض به اوضاع گذشته و حال مملکت. یا منتظر زمانی برای آنارشی. "هرج ومرج"، آتش زدن و غارت آموال عمومی و بانکها. به گمانم عمده صفهای بنزین به خاطر بنزین نیست. به خاطر نگرانیهای بجا و نابجای مردم است. و گرنه چطور ممکن است خودرویی در چند روز چهار صد لیتر بنزین (۴ ماه ضربدر ۱۰۰لیتر پیشخوری) را یکجا مصرف کند!

 یادتان می آید شبی که قرار بود بنزین 20 تومان گران شود؟ چه صفهایی تشکیل شد و مردم چه آسان 5 یا 6 ساعت از آرامش شبشان را گذاشتند برای حداکثر 600 تومان (با احتساب ظرفیت 30 لیتر برای هر

باک خالی).

 

                          

 

ما که برای وقت خود ارزشی قائل نیستیم چطور قدر بنزین و چیزهای دیگر را بدانیم؟ دیشب هم قرار همان بود. به جز عده ای که کارت سوخت نداشتند دیگران به چه دلیل به پمپ بنزینها هجوم برده بودند؟ برای پر کردن باک اضافه یا دبه و گالنهای دستی شان؟ یا اینکه بتوانند آخرین 20 لیتر غیر کوپنی را هم بگیرند؟ خیلی ها نیز به نحوه اعلام یکباره طرح معترض بودند. گویی از این ناراحتند که چرا دير خبر داده اند وآنها نتوانسته اند 40 ليتر اضافه تر بنزين بزنند!

ما ایرانیها، در برابر هر تغییری مقاومت می کنیم و به راحتی آن را نمی پذیریم. به این فکر نمی کنیم که یک بطری کوچک آب معدنی نیم لیتری دو برابر یک لیتر بنزین قیمت دارد! در کدام سامان بسامانی چنین است؟

خدا فردای روزی به ما رحم کند، جماعتی که تنها برای یک روز دارند با قمقه و شیشه نوشابه خانواده بنزین جمع آوری می کنند, به روی هم چاقو می کشند و فروشگاه شهروند را مورد غارت قرار میدهند موقع جنگ و تحریم چه خواهند کرد؟ قطعا با تمام وجود شخصیتشان را به دولتمردانشان نشان خواهند داد.

چقدر حقیر شدیم در این سال ها. چقدر بی شخصیت شدیم همین روزها. متاسفانه در اخلاق نه اسلامی هستیم، نه انسانی و نه ایرانی... فقط کوه ادعاییم!

 

مرتبط: مطلب "عباس عبدی" در روزنامه شرق در همین مضمون

+ نوشته شده در 86/04/06 توسط سعید | Balatarin Donbaleh