
داشتم خبر شرکت استاد شجریان در جشن خانه موسیقی را می خواندم، که به ذهنم رسید چرا هنوز نتوانسته ام یک نیت هشت ساله را به منزل برسانم.
سال اول سربازی در خوابگاه افسران با یک دوست شمالی آشنا شدم که به تازگی نی نوازی را شروع کرده بود و از روی نوار، سرمشقهای استادش را تمرین می کرد. من هم همان وقت تصمیم گرفتم به دلیل علاقه ام به دنبال یادگیری موسیقی بروم. در کلاسهای سلفژ جهاد دانشگاهی ثبت نام کردم و مدتی هم پیش استاد حسن کیانی نژاد برای مشق گیری رفتم. اما یک سری مشغولیات خانوادگی و بعد از آن قبولی در ارشد و سکونتم در شهری دیگر، مرا از حال و هوای یادگیری نی و موسیقی انداخت.

با این وجود هیچ وقت، خواهش یادگیری در من از بین نرفت. صدای نی استاد کسائی و موسوی هنوزهم از خود بیخودم می کند، حسرتی کهنه را در دلم می نشاند و بی عاری و کم همتی ام را در ضعف اراده ام به رخ می کشد. چرا که از هشت سال پیش نیت کرده ام تا یاد بگیرم ، هر سال که می گذرد حسرت می خورم که کاش پارسال شروع کرده بودم!
اگر بگویم که کارهای اداره و کتاب و درس نمی گذارد، تا به علاقه ام برسم، قطعا بهانه هستند. مشکل از کم همتی خودم هست و گرنه اگر یک چهارم وقتهایی را که در شبانه روز پای تلویزیون یا پرسه زدن توی اینترنت تلف می کنم، پای یادگیری یک ساز بگذارم، ظرف دوسه سال خواهم توانست نوارنده خوبی شوم.
پارسال دوباره شروع کرده بودم به تمرین نی. از میدان انقلاب هم چند سی دی آموزشی نی،خریده بودم. نقشه ام این بود که پس از تمرین مقدماتی و یادآوری درسهای چند سال پیش، بروم پای درس یک استاد. اما متاسفانه مسئله کنکور دکتری پیش آمد. آخرالامر نه دکترا قبول شدم و نه نی را پی گرفتم!
من همین دغدغه را از چهار پنج سال گذشته درباره شرکت در کلاسهای زبان داشتم. هر سال آن را به سال بعد موکول می کردم. اما بالاخره فروردین پارسال تمام عزم و اراده ام را جمع کردم و رفتم در کلاسهای زبان موسسه ( ) نشستم. اکنون ترم ۱۴ را تمام کرده ام و از این بابت خوشحالم.
من سر یادگیری موسیقی هم، به مانند کلاسهای زبان، محکوم به موفق شدن هستم! این را می دانم. هر روزی که شروع کنم یک روز جلوترم!