
چندی است که ازشنیدن حمله انتحاری به زائران کربلا، و کشته شدن بیش از 120-130 انسان بیگناه، از جمله چند ایرانی، دلم شدیدا گرفته، گرچه این روزها خبر کشتار مردم جز ثابت اخبار شده و از فرط تکرار به شنیدنش عادت کرده ایم و از عمق فاجعه ای که در روان ما - مسلمین!- میگذرد غافلیم.
فکر می کنید در ذهن کودکی که پاک متولد می شود چه تغییری رخ می دهد که حاضر می شود در میانسالی بمب ببندد و خود را در بین انبوه مردم منفجر کند؟ به چه احتجاجی می رسد؟چنین تروریست مقدسی! دقیقا در لحظه ای که ضامن بمب را میکشد، به چه می اندیشد؟ چه می بیند؟
شاید وصال به بهشت موعودش را می بیند! جویهای لبریز از عسل مصفی، لمیدن بر سریرهای مرفوعه!، .. هم بستری با پری وشان... یا شاید هم خیلی بالاتر از اینها... محشور شدن با پیامبر و سکنی گزیدن در جوار حضرت حق!...

نمونه وطنی اش هم که یادتان نرفته ؟ در اوایل روزهای دوی خرداد یکی از محافظین آقای خاتمی رفته بود پیش یکی از علما! برای گرفتن جواز کشتن خاتمی! دیگری نیز در تروری ناموفق حجایان را نشانه رفت و علیل کرد ...و هم اکنون راست راست می گردد! اینها را بگذارید کنار خبر ثبت نام استشهادیون فلسطین در مراسم نماز جمعه! کنار قول و فعل کسانی که به جای نشان دادن چهره رحمانی اسلام چهره ای خشن از آن را تبلیغ میکنند؟
از این همه جنایت، تعصب، کینه ... و حماقت متنفرم.
به امید بصیرت و آزادی