
1- تمايز مقام عامل و ناظر:
به گمانم با من هم عقيده ايد كه قضاوت قطعي در باره مافي الضمير اشخاص نا ممكن است . واقعا چه كسي ميداند كه اصلا مكاشفات مادر ترزا واقعيت دارد يا نه و اگر واقعيت دارد آيا اين مكاشفات رحماني است يا شيطاني؟ همه ما ( من ، شما ، ديويد ون بما ( نويسنده مقاله)، كريستوفر هيكنز (نويسنده كتابي كه بر عليه ترزاست) ، كليته ون اگزم ( اعتراف نيوش ترزا) و ... ) با مطالعه رفتار او و دقت در گفتار او فقط ميتوانيم حدس بزنيم كه او احتمالا چگونه آدمي است . در اين بين هيچكس نميتواند به ديگري بگويد كه ترزا آني نيست كه ديگران ميگويند.
2- تمايز الحاد و انسداد معنوي
نخواستم با تمايز مقام عامل و ناظر بگويم كه تبيين مقامات معنوي انسانها مطلقا ناممكن يا مطلقا ناصواب است چرا كه اساسا فلسفه عرفان meta-mysticism)) و حتي عرفان نظري متولي چنين تبيين هايي است بلكه مقصود من آن بود كه بگويم در اين ساحت هيچ قضاوتي مطلق و تمام نيست.
اما حتي اگر بخواهيم در باب الحاد و انكار خدا توسط يك مسيحي قضاوت كنيم يقينا بايد در عالم مقال مسيحيت بيانديشيم و سخن بگوييم و براي اينكار بايد به دو عامل توجه نماييم: 1- تجربه مشترك همه معنويان مسيحي 2- زبان مشترك تبيين كنندگان اين تجربه.
همانگونه كه در مقاله مذكور نيز خوانديم تجربه مشترك معنويون مسيحي ثابت ميكند كه در پروسه سير و سلوك معنوي " بروز انسداد معنوي طبيعي است ".
3- تمايز خطوات و مخطورات
نميدانم كه تعبير " انسداد معنوي" يا " شب تاريك روح" در عرفان هاي غير مسيحي آيا معادلي دارد يا نه؟ ولي در هر حال احوال مشابهي از معنويون غير مسيحي گزارش شده است . مثلا منقول است كه پيامبر صلى الله فرمود: و انى ليغان على قلبى و انى لأستغفر فى كل يوم سبعين مره، بدرستى كه تاريكى بر دل من مى آيد و من هر روز هفتاد بار استغفار مى كنم.
به گمانم به اقتضاي انسان بودن ترزا و محمد (ص) هيچ عيبي نيست اگر دچار وسواسيت معنوي و يا همان مخطورات (افكاري كه به ذهن سالك خطور ميكند)شوند بلكه عيب و مذمت آنجاست كه آنها اسير وساوس شيطاني و يا همان خطوات ( القائات شيطاني) گردند.
4- تمايز تقلب و تقليب
عرفا ميگويند قلب را به خاطر آن" قلب " گفته اند چون هر لحظه ممكن است دگرگون شود ، يعني قلب انسان فوق العاده منفعل است، حال ثابت و واحدي ندارد هرلحظه ممكن است منقلب گردد . در جهانبيني عرفاني هيچ گريزي از تقليب خدا نيست و كسي كه منكر آن باشد اساسا كافر است .
صورت آمد چون لباس و چون عصا / جز به عقل و جان نجنبد نقشها
بيخبر بود او كه آن عقل و فؤاد / بيز تقليب خدا باشد جماد
يك زمان از وي عنايت بر كند / عقل زيرك ابلهيها ميكند
هر كرامت و عنايتي از سوي خدا در واقع تقليب خدا ست همینطور است هر قطعی و دریغی از جانب او . اگر او نخواهد حضرت يعقوب نميتواند متوجه فرزندش در چاه كنعان شود اما اگر خدا بخواهد او پس از چهل سال بوي پيراهنش را از سرزمين مصر حس كند.
بگفتا : حال ما برق جهان است / دمي پيدا و ديگر دم نهان است
گهي در طارم اعلي نشينم / گهي تا پشت پاي خود نبينم
آنچه نابخشودني است 70 سال تقلب است يعني به هر علت و دليلي عالمانه و عامدانه در ظاهر چيزي بنماياند و در باطن كس ديگري باشد.
5- تمايز ايمان و ايقان و الحاد
مستحضريد كه اساسا ايمان در هر مرتبه اي كه باشد آميخته به شك است . ترس و لرز هايي كه از ناحيه شك بر دل عارض ميگردد گواهي است بر آنكه هنوز او مومن است و بالاتر آنكه هنوز او توان آن را دارد كه ايمانش را تازه كند:
هر كه را در دل شك و پيچاني است / در جهان او فلسفي پنهاني است
مينمايد اعتقاد و گاه گاه / آن رگ فلسف كند رويش سياه
الحذر اي مومنان كان در شماست / در شما بس عالم بيمنتهاست
جمله هفتاد و دو ملت در تو است / وه كه روزي آن بر آرد از تو دست
هر كه او را برگ آن ايمان بود / همچو برگ از بيم اين لرزان بود
بر بليس و ديو از آن خنديدهاي/ كه تو خود را نيك مردم ديدهاي
چون كند جان باژگونه پوستين / چند وا ويلا بر آيد ز اهل دين
در پايان ميخواهم فارغ از اين دليل ها و شايد دليل تراشيها نكته اي بيافزايم: حرفهاي او براي من و بسياري از انسانها دلنشين و تعالي بخش است بعيد ميدانم فرد ملحد يا متقلب بتواند سالها مانند قديسان عالم سخن بگويد و زندگي كند. عجيب تر آنكه زبان او بيش از زبان عرفاي خودمان ( به استثناي مولانا) برايم قابل فهم و لذت است .
من از مادر ترزا چنين تصوري دارم:
يك انسان مسيحي مومن، اخلاق مدار، بشر دوست، و روشنايي بخش و رنجکشیده !