تبليغاتX
لینکنا، مرجع لینکها و وبلاگهای فارسی اتوپیا، در جستجوی آرمانشهر ایرانی - رنجنامه خانم فاطمه رجبی به مقام رهبری!!

خدمت مقام معظم رهبري حضرت آيت‌الله خامنه‌اي حفظه‌الله تعالي:

پس از عرض سلام و ارادت خالصانه، ابتدا از خداوند سبحان طلب آن دارم كه تا ظهور دولت مهدي(عج) سايه مبارك شما را بر سر اسلام و مسلمين نگاه دارد و بعد به عصمت كبراي حق،‌ حضرت صديقه طاهره(س) توسل مي‌جويم كه ركن ركين ولايت  فقيه را با زعامت وجود ذيجود  حضرت‌عالي پشتيبان باشد،‌ تا سياست فاطمي(س)، با مشي علوي(ع) در جامعه اسلامي از هر گزندي مصون بماند. انشاءالله.

مقام عظماي ولايت!‌

اين نامه سرگشاده دردل‌هاي يك زن مسلمان است كه 27 سال دفاع بي‌باكانه تئوريك و عملي از حريم مقدس ولايت فقيه، كارنامه پرافتخار زندگي اوست و ديگر هيچ!

اين جانب فاطمه رجبي هستم كه شاخص اصلي در شناسنامه عمليم، پاي‌بندي سرسختانه به انديشه، سيره، و رهنمودهاي حضرت امام خميني(س) مي‌باشد. آنچه از رفتار، گفتار و كردار دوران دانشجويي، شغل‌هاي موقت و لحظه هاي زندگيم ثبت شده براي آشنايان، چه موافق و چه مخالف در حد بضاعت، خارج از اين چارچوب نبوده و نيست. بديهي است كه مبارزه و تقابل با انديشه‌هاي انحرافي، كج‌روي‌هاي عملي، انحرافات و تحريف‌ها و جفاهاي تئوريك و عملي نسبت به ولايت فقيه را برگي زرين در تمام عمر انقلابي  خود بدانم. هم‌چنين برايم افتخار و عزت است كه از همه دنياي مادي، حد متوسطي را برگزيده‌ام كه شايد در قشر متوسط جامعه هم به حداقل برسد. يقين دارم به همين جهت است كه نه «مدرك» را حريصانه دنبال كرده‌ام، و نه «شغل اجباري» را تشخص دانسته‌ام. در نتيجه همواره يك زن خانه‌دار و مادر دو فرزند مانده‌ام كه آن را افتخاري بزرگ مي‌دانم.

اما آنچه براي اين‌جانب موجب احساس  مسئوليتي مستمر گرديده، و وظيفه مندي را افزون مي‌كند، آن است كه «روحاني زاده‌ام»! آن چنان‌كه مستحضريد علاوه بر پدر بزرگوارم، از اجداد مادري نيز افتخاراتي عظيم به ميراث برده‌ام. از «علامه محمدتقي مجلسي» و «علامه محمدباقر مجلسي» تا استاد كل «آقا» وحيد بهبهاني، و از  «آقا محمدعلي كرمانشاهي» تا «آقامحمود» كه از افتخارات شيعه و مرجعيت و روحانيت آن هستند، اين سرمايه عظيم «تكليف گرايي»  مرا منشأ و مقصود گرديده است.

هميشه مي‌پندارم اگر فقط يك «سلول» بدنم از يكي از اين بزرگان بهره برده باشد،‌چگونه «دنياي پرزرق و برق»‌ بايد حلقه بندگيش را به گردنم افكنده، تمام و كمال مرا به خدمت بگيرد؟ و نيز چرا بايد در برابر دگرانديش و كج‌انديش و راهكارها و برنامه‌هاي زيان‌بار براي نظام اسلامي و مرجعيت و روحانيت، سكوت، بي‌تفاوتي و يا تساهل پيشه كنم؟

چگونه و با كدام «بها» يا  «بهانه» مي‌توانم كساني كه در كسوت روحانيت،‌ مسئوليت هاي سياسي  را عهده دارند، و اصول اسلام و ارزش‌هاس انقلاب اسلامي را با معيارهاي سياسي مي‌سنجند، و يا مصالحه مي‌كنند، تأييد نموده، يا بر رفتار و گفتارشان سرپوش بگذارم؟ چنين است كه بنابر مسئوليت ديني، و شهامت شيعي، انتقاد يا حتي اعتراض را يك «تكليف» دانسته، و بدان عمل مي‌كنم. باشد كه آيندگان بدانند، در شرايط انجام اين اقدامات، بودند كساني كه بدون توجه به «مصالح و منافع فردي»،‌مفاسد را تحمل نموده، در برابر آن با «قلم و بيان» قيام كردند.

البته معترضان به اين جانب جز آنكه فرد يا افراد مورد انتقاد و اعتراضم را تا «عرش» بالا مي‌برند، يا اين‌كه پرسشگري روشنگراه و اعتراض را «نشستن در جايگاه رهبري» مي‌خوانند، هيچ توجيه ديگري ندارند. و اين يعني «مصونيت‌سازي براي افراد خاص»‌يا «گروه‌هاي داراي قدرت و ثروت»، و يعني دگرگوني «آزادگي در انديهش و عمل كه پرچم عزت مند تشيع علوي(ع) و فاطمي(س)» است. مي‌گويم اگر رفتار اختناق آور اين توجيه‌گران صحيح است، چرا «دكتر احمدي‌نژاد» كه مورد تأييد صريح و قاطع مقام عظماي ولايت فقيه، و قاطبه ملت عدالت‌خواه است، زير سر نيزه قلم و چكمه‌هاي بيان؟! آنان له مي شود؟ هم‌چنين براي ناصحان اين گروه كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته، چه معنايي دارد؟‌

به هر روي،‌افتخار و سربلندبي من از آن است كه فرزند به حق مرجعيت و روحانيت عالي‌مقام، پارسا، شجاع و دينمدار هستم و اين برداشت تكليف گرايانه را در دايرة الگوپذيري از بزرگترين الگوي بشريت حضرت فاطمه زهرا(س) و زينب كبري(س) برگرفته‌ام. از اين روي نه‌تنها تا زماني كه زنده‌ام سكوت پيشه نخواهم كرد، بلكه بنا به حركت‌هاي منافقانه،‌‌ مسئوليت افزون تر و خطيرتري را احساس مي‌نمايم. به همين جهت نوع نگاه و راهكارهايم نه كليشه‌اي از ژورناليسم است،‌ و نه دست وپازدن‌هاي خنثي و به اصطلاح كارشناسي‌هاي بي‌طرفانه! آيا در صف‌آرايي «حق و باطل»، «بي‌طرفي» معنا و مفهمومي دارد؟ آيا مي‌توانم در زمره شيعيان علي‌بن ابيطالب (ع) باشم،‌و الگويي چون «سعد وقاص» را انتخاب نمايم؟‌

27 سال عمر پربركت اسلامي جمهوري‌اسلامي،‌ مرا چه در جايگاه يك دانشجو در شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشگاه تهران، و چه در مسئوليت خانه‌داري و مادر دو فرزند بودن هرگز از دغدغه‌هاي انديشه ديني و سياست دينمدارانه، غافل نكرده است. گاه از خود مي‌پرسم،  واقعاً كدام امر دنيايي در اين مسير هدايت گرم بوده و هست؟ اين پرسش را از آن رو مطرح مي‌كنم كه مي‌بينم اين «خط سرخ زهرايي(س)» ثمري غير از تهاجم، تحقير، سرزنش، دشنام، تهمت و افتراء برايم ارمغان نداشته است. طبيعي است كه در استمرار آن، پرداخت هزينه‌هاي سنگين‌ترهم برايم قابل قبول باشد و از آن استقبال نمايم.

مقام عظماي ولايت!

در سال 1367 زماني كه «نظارت‌هاي خودمحورانه و جناحي اصلاح‌طلبان امروز» بر دانشگاه‌ها حاكم بود، از ورود به مقطع كارشناسي ارشد محروم شدم. به توصيه برخي از دست‌اندركاران درد آشنا، شكايت‌نامه‌اي خطاب به حضرت‌عالي به‌عنوان رياست جمهور، و رئيس شوراي انقلاب فرهنگي نوشتم. پيش از نگارش از «لسان‌الغيب» كمك خواستم. باور نمي‌كردم كه پاسخ دهد:

رندان تشنه لب را آبي نمي‌دهد كس                گويا «ولي‌شناسان» رفتند از اين ولايت

گرچه آن نامه در بايگاني‌ها ماند، اما غزل الهامي، شادماني و طي طريق با اعتقاد و اطمينان بيشتر را به من ارزاني داشت. در نتيجه از يك سو پيمان شهادت طلبانه خود با سرور آزادگان حسين‌بن‌علي(ع) و قهرمان كربلا(س) را مستحكم‌تر كردم، و از سوي  ديگر در مسير دفاع از حوزه‌هاي  امام صادق(ع) ولايت فقيه،‌ و سياست عدالت‌خواهانه آن، پايدارتر گرديدم. چرا نبايد چنين راه افتخار آفرين و پرمشقتي را انتخاب كنم، در حالي كه خداوند بهره‌مندي از تباري را نصيبم گردانيده كه در آن «خدمات ارزنده مجلسي»‌ها به تمدن شيعي، «زهد و تقوا و دنياگريزي مجتهد عالي‌مقام آقا وحيد بهبهاني»، «پايمردي و شجاعت آقا محمدعلي در اجراي شريعت، ‌مبارزه بي‌ امان با انحرافات فرقه‌اي، توطئه‌هاي فرهنگ ستيز مزدوران غرب، و دهها نماد ديگر از وفاداري به شريعت محمدي(ص) و عدالت علوي(ع) را افتخاري عظيم و مسئوليت آور، مي‌دانم.

علاوه بر آن، از حضرت خميني(س) آموخته‌ام كه هر فرد اين مرز و بوم مديون خون‌هاي پاك شهيدان انقلاب اسلامي است و كمترين پيوند عقيدتي و فكري و سياسي با آنان، مسئوليت بزرگ پاسداري از مرزهاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي را به گردن او مي گذارد. نيك مي‌دانم اين شيوه‌اي است كه «ابوذر»ها، «حجر»ها و «سوده»ها رهروان نخستين آن بوده‌اند. آيا آن بزرگوران هميشه جاويد، به «بهانه» وجود  «ولي» آن هم امام معصوم(ع)، «مسئوليت گريزي» يا «مصلحت‌جويي» را سرلوحه كار قرار مي‌دادند؟

مي‌دانم كه مهاجمان از دو جناح براين نوشتار هم يورش خواهند برد، و مرا به جرم آزادگي با اتهامات مختلف،  محكوم‌ و ترور شخصيت خواهند نمود. مگر يك‌سال و اند گذشته چنين نبوده است؟

اما از آنجا كه براي نوشتن اين نامه، توسط يكي از روحانيون فقيه و وارسته، از خداوند عليم و حكيم، طلب مشورت نموده‌ام، باكي از تخريب  و ترور ندارم. حضرت حق پاسخ استخاره‌ام را چنين فرمود: «خيلي خوب است، در انجام آن ترديد نكنيد». 

ولايت امر مسلمين!

واقعيت‌هاي سال هاي گذشته نشان مي دهد كه با حاكميت دوران سازندگي «گفتمان اسلام ناب محمدي(ص)» و هدف متعالي و انسان‌ساز قرآني آن دچار تغيير، تضعيف و دگرگوني شد. اين امر بر هيچ‌كس پوشيده نيست كه مسئولان، از يك سو «تغيير نظر» و «دگرگوني عمل» را تا «ترويج زندگي به سبك غربي» پيش بردند و از سوي ديگر براي مؤمنان و آگاهان دردهاي جانكاهي به جاي گذاردند كه با جابجايي «توسعه» و «اصلاحات» هم اين درد و زخم عميق‌تر شد، و هم  سلامت فكر و جسم و جان و عمل جامعه ار دچار مخاطرات جدي نمود.

آنچه امروز از «فقر و فساد و تبعيض» در جامعه به صورت گسترده ملاحظه مي‌شود، از نگاه هر فرد عادي، چيزي نيست، مگر برنامه‌ها و راهكارهاي دو دوره گذشته! خود نيك مي دانيد كه براي آگاهان به تفكر و برنامه‌هاي غرب اين ثمره، طبيعي با روندي مستمر است. زيرا آنها مي دانند «توسعه» ارمغان آمريكا براي  جهان سوم با پيامدهاي دردناك و مشابه مي‌باشد. در اين ميان بديهي است كه جهان اسلام به ويژه مهد تشيع، ايران عزيز، با «تغييرات مبنايي در باورها و اعتقادات» و دگرگوني در «اصول و ارزش»ها خسارات بيشتري را متحمل گردد.

البه اگر ركن ركين ولايت فقيه، وجود پربركت مرجعيت عالي‌مقام، و تلاش‌هاي بي‌وقفه علماي رباني در اين مرز و بوم نبود، ‌امروز اثري از مباني ديني و ارزش‌هاي مقدسي ديده نمي‌شد. شيون بيشتر بر اين عزاي بزرگ در آن است كه رؤساي دو دوره گذشته، و برخي مسئولان عالي‌رتبه در لباس روحانيت، مجريان امر بودند،  و با پوشش و تفسير و تأويل ديني، برنامه‌ها را به اجرا درآوردند.

آحاد اين ملت، حتي نسل سوم، ‌وقوف كامل دارند كه حضرت‌عالي بارها و بارها به  «تهاجم فرهنگي» تأكيد ورزيده، و حتي آن را شبيخون فرهنگي» تعبير نموديد. اما در كاركرد مسئولان و مديران و تئوري پردازان دولت‌هاي گذشته، نه‌تنها تأثيري نداشت، بلكه روند تند اين «شبيخون» در دوره «اصلاح‌طلبي»، جامعه ديني را به خشم و تقابل واداشت.

اينك سپاس بي‌كران به درگاه ايزد منان مي‌بريم كه ملت هوشمند و متمسك به حبل‌الله اهل بيت‌(ع) را در انتخابات رياست جمهوري نهم، هدايت نمود، و آنان را در «گزينش دكتر احمدي‌نژاد» ياري فرمود.

در دو دوره گذشته، همواره مي‌انديشيديم كه «شبيخون فرهنگي» با وجود «رؤساي جمهور روحاني» چگونه در برنامه‌ها و راهكارهاي نظام اسلامي دنبال مي شود؟ زيرا اين حركت نه در تاريكي شب و نه از روزنه‌ها به كشور و درون جامعه رسوخ مي‌كرد. بلكه با سخنان، تفسيرها و تأويل هاي مسئولان عالي و اجراي عملي منسوبين و منتصبين آنان صورت مي گرفت! آيا مي‌شد و مي‌شود كسي به چنين دركي برسدد و اثرلات روبه رشد «توسعه» را در تار و پود جامعه بيمار ببيند، اما از آن روي كه از »نام و مقام و مال» بي‌بهره است، بي‌تفاوت و ساكت از آن عبور نمايد؟ يا آنكه در آن مستحيل شده و ثناگوي هم شود؟ يا با تطبيق انحرافي و التقاطي راهكارها و مباني توسعه با اسلام عزيز و احكام رهايي‌بخش قرآن كريم، و رفتار و گفتار مبارك حضرت‌ امام‌خميني‌(س) در استحكام آن بكوشد؟

بسيار كسان بودند كه راههاي فوق را برگزيدند و از «بهره‌هاي آن نصيب فراوان بردند! برخي آشكارا «درستي» آن و «نادرستي» گفتمانا سلام ناب محمدي(ص) را اعلان نمودند گروهي ديگر «مصلحت گرايي» را دليل «عافيت جويي» قرار داده، هر دو دوره با ادعاي «اصول‌گرايي» همراه و همگام مجريان و تئوري پردازان شدند. جالب است كه اين شيوه سياسي را «همدلي»‌و «تعامل» ناميدند، امري كه در رياست جمهوري «دكتر احمدي‌نژاد» ذره‌اي از آن را بكار نگرفتند!‌ بلكه در جهت خلاف هم حركت نموده و مي نمايند!؟

اما چه كنم كه بنده شايد از آن روي كه نه نامي دارم و نه مقام ونه در پي نان بيش از زندگي روزمره هستم،  نتوانستم و نمي‌توانم هيچ يك از «بهانه»ها را كه به «بهاي سنگيني» هم خريده مي‌شد، پذيرا شوم!‌در نتيجه راه در پيش گرفته دوران گذشته‌ام، «گفتن و نوشتن»‌ در جهت روشنگري، و مبارزه با اين «تغيير و دگرگوني» بود. به هرحال از آن روي كه علوم سياسي خوانده بودم، از «كنه ماجرا» به مقداري اطلاع داشتم. بدتر از آن مي‌ديدم همان اساتيد تدريس كننده «دگرگوني و نوسازي» در اعماق نظام اسلامي جاي گرفته‌اند،‌ و «علم» آنان است كه به مثابه «موادمخدر» در تار و پود نظام علوي(ع) از طريق مجريان،؛ تزريق مي‌شود.

براي بسياري از آگاهان، نتيجه قطعي اين «تدريس و تحصيل» در مراكز «تصميم‌گيري و اجرا» از بين رفتن سلامت جامعه و گسست مردم از نظام اسلامي بود كه «مقام رفيع ولايت فقيه» عامل و علت بي‌نتيجه ماندن «گسست» گرديد، هرچند با ضايعات بالايي جامعه را مبتلا نمود. واقعيات نشان داد كه «ملت» از «دولت‌» ها بريدند، و با نظام اسلامي، «پيوند خود را محكمتر» نمودند.    

مردم در دوران سازندگی می دیدند و می شنیدند که احکام الهی با تفسیر و تأویل رئیس‌جمهور در خطبه های نماز جمعه، «تعدیل» می شود و بلافاصله به اجراء در می آید. مردم در شگفت بودند که «مجریان نخستین تعدیل شریعت» از خانواده همین فرد برمی خیزند، تا «عادی شدن مسأله» را در جامعه حاکمیت بخشند. مردم شاهد بودند «عدالت خواهی» در بستر «توسعه» ناپدید می‌گردد، و بدعت گذاري شگفت آور«مدیرن لایق» و نه «مدیریت‌های سالم»،  را قداست می دهد! شگفتا که در این خط، «تخصص» هم نبود که بر «تعهد» غلبه می‌کرد، بلکه «نفع مشترک» و «رابطه»، اساس کار واقع می‌شد.

مردم از یک سوی سیره فاطمی(ع) امام خمینی(س) و حضرت‌عالی رادر طهارت زندگی فردی، و پرچمداری مبارزه با استکبار و جهانخوارگی، و قیام برای اجرای عدالت نظاره می‌کردند، و از سوی دیگر ثروت‌اندوزی، خویشاوندسالاری و عقب‌نشینی و پذیرش نسخه‌های جهان گرایانه غربي به سرکردگی آمریکا را، راهکار اجرایی دولتمردان می دیدند. آیا مردم از یاد خواهند برد که رئیس دولت سازندگی در خطبه‌های جمعه، امیرمؤمنان(ع)، مولای متقیان و سرآمد زاهدان و پارسایان را دارای «ثروتی هنگفت» ترسیم کرد که «فرزندان آن حضرت از آن میراث برخوردار شدند»؟ آیا فراموش می شود که او پیامبر اکرم(ص) را «دارای 9 خانه» که برای هریک از همسران خویش تهیه کرده بود، معرفی کرد؟ هرگز! اما شاید بسیاری نمی‌دانستند که این گفتمان اسلام جدید، راهکار هموارسازی مسیر توسعه ای است، که «تئوری مصرف گرایی» را دنبال می کند! و می دیدند که راه پیش گرفته خانواده مجریان امر، پشت پرده این تئوری پردازی ها، قرار دارد!

مردم با کمال تعجب هر روز اخبار رانت‌خواری ها، تبعیض‌ها، و خانواده‌گرایی ها را می‌شنیدند، و برخی مشاهده می‌کردند که بتدریج روبه افزایش است. هم چنین ثمرات نامطلوب این شیوه دولتمردان را در گستره‌ي جامعه به عینه ملاحظه می‌نمودند. دردناکتر آنکه این روند نامیمون طیف‌های مختلفی را آسیب‌پذیر کرد. که «تعداد معدودی» از دارندگان مدال افتخار دوران طلایی دفاع مقدس هم در آن جای داشتند. امروز که دردولت «عدالت محور دکتر احمدی نژاد» به آن روزها می‌نگرم. با وحشت و رعب فزاینده، روزهای سخت را در خاطر مرور می‌کنم. سپس خدای منان را سپاس می‌گویم که اراده ملت را در تبعیت از ولایت، به مسیر گفتمان اسلام ناب محمدی(ص) رهنمون گردید.

واقعیت ها نشان می‌دهد، علاوه بر اندیشه و برنامه  و راهکارهای توسعه، «دگرگونی تدریجی» در شیوه حکومتداری مسئولان، از دوران سازندگی آغاز شد. پارسایی و دنیاگریزی، مسئولیت‌پذیری و وظیفه گرایی رویکردی وارونه یافت، و تجمل گرایی و اسراف، اشرافیت و ویژه خواری، امتیازطلبی و حزب‌سازی و تقسیم جامعه به «دولتمردان» و «توده» گفتمان و اصول و ارزش‌های انقلاب اسلامی را به چالشی سخت گرفت. از تأسف‌های عمیق آن دوره «معارضه صریح و گسترده با فرهنگ بسیج» به عنوان نماد برجسته زندگی متعالی ونماد سیره تشیع علوی(ص) بود. آیا میلیونها وفادار به ارزش‌های بسیج فراموش می کنند که رئیس‌جمهور وقت در خطبه نمازجمعه به صراحت بسیجیان را «جلنبر»هایی خواند که «اُورکتی آمریکایی به تن دارند» و «می پندارند همیشه باید بیل به دست» باشند؟ این گفته های هولناک واقعیتهایی است که در تاریخ  آن را ثبت كرده است. هم‌چنین نمی‌توان شعارهای ننگینی که در حاكميت اصلاحات، بسیج و بسیجی را آماج تیرهای زهرآلود خود قرار داد، مولود شوم این دوران ندانست. اما این که چرا «بازخوانی ریشه ای این پرونده» را که نه تنها بسته نشده، بلکه با روی کار آمدن دکتر احمدی نژاد، با روشهای پنهان، هزینه بیشتری صرف آن می‌شود. «تخریب چهره های نظام» می خوانند، پرسشی است که آیندگان با مرور اسناد و وقایع، پاسخ آن را شفاف‌تر خواهند یافت.

از دیگر مسائل آن دوران «امتیازطلبی خانوادگی» در میان مسئولان بود. واژه «آقازادگی» نه در معنای شخصیت، روش و منش و تبار والای اسلامی، بلکه با تصویر امتیازات، رانت ها و ثروت هاي خانواده برخی مسئولان به ویژه عالیترین مقام‌ها، خود نشان داد. از هرچه بتوان گذشت، نمی‌توان حضور و ماهیت حضور فرزندان و خویشان رئیس دولت سازندگی را اشاره نداشت. گرچه همین اشارات و پرسش‌هاست که دستاویز تخریب و ترور با ابزارهای گوناگون علیه پرسش کننده می‌گردد، یا همچون فرجام چند طلبه‌ي حوزه‌ي جعفری(ع) به ضرب وشتم، و زندان و تبعید آنان می انجامد. اما چه باک که اسلام متعالی، مفهوم «آزادگی» را در «زیستن شیعی گرایانه» متجلی کرده است.

آنچه در شهریورماه در دادگاه یک کشور اروپایی افشاء شد، گوشه کوچکی از فساد مالی، سیاسی و اقتصادی 16 ساله حاکمیت «توسعه» و اصلاح طلبی بود.

آیا در این ماجرا که رقم 15میلیون دلار رشوه یا پورسانت یا ... در یک معامله نفتی مطرح شد نام «مهدی هاشمی» با اسم مستعار «جولیوس» ثبت نگردید؟

حال بازهم رئیس دولت سازندگی باید اصرار کند تا مدعیان این مفاسد خانوادگی «براي ادعای خود سند بیاورند»؟! آیا بازهم ابزارهای گونه‌گون در جهت «خفه کردن هر پرسشگر یا منتقد و معترض» باید تخریب و ترور شخصیت و اندیشه، و ضرب و جرح و زندان و تبعید بکار گیرند؟ می‌گویم اگر مجلس به یکی از سه وزیر پیشنهادی رئیس جمهور برای وزارت نفت رأی اعتماد می‌داد، شاید تاکنون پرونده‌های بسياري مطرح و رسيدگي شده بود. و نیز اگر مجلس و قوه  قضائیه رئیس جمهور را یاری می‌کردند از مفاسد بسیار دیگري پرده براشته می‌شد. اما چه باید کرد که نمایندگان مجلس و ریاست قوه قضائیه نه تنها در این مسیر احمدی نژاد را یاری نمی کنند، بلکه با خشم و قهرحتی تهدیدهای او را، برای اقتصاد کشور زیان‌بار می‌خوانند!!

تعجب از آن است که قوه قضائیه نظام اسلامی، پس از افشای این مسأله، که نقطه‌ای از صفحات رانت‌خواری، ثروت اندوزی و مفاسد بی‌شمار را نشان می‌دهد، وزارت نفت در 16 سال گذشته را «پاک یا پاک ترین وزارت‌خانه‌ها ارزیابی می‌کند»؟! جالب است كه پس از اين اعلان قوه قضائيه، گزارشي از مفاسد وزارت نفت ،در دوران گذشته، در مجلس ارائه مي شود. معلوم نيست قوه قضائيه در برابر آن چه پاسخي دارد؟

آیا مسئولان قوه قضائیه، اگر برای خداوند سبحان پاسخی آماده کرده باشند، نمی پندارند «تاریخ» صفحات خود را از اسناد و مدارک پرخواهد کرد و این «قاضی»ها را به محاکمه خواهد کشید؟ خدا نیاورد روزی را که یک «ویل دورانت» پیدا شود تا با ثبت واقعیات عملکرد مسئولان، خانواده ها و اطرافیان آنان را در این دوران به تحلیل و بررسی بنشیند. به راستی چگونه می توان از دل توسعه واصلاحات «شهرام جزایری»هاي بسیار پیدا نکرد، که یک دارنده لباس روحانی که سالها نمایندگی مجلس و مقام اجرایی داشته، حتی به ریاست مجلس شورای اسلامی هم رسیده، گرفتن 300 میلیون تومان از وی را «ارزش» هم بداند. اینجاست که باید عملکرد قوه قضائیه را در عدم همراهی با دکتر احمدی‌نژاد در راه مبارزه با مفسدان و مفاسد اقتصادی تأمل برانگیز و تأسف‌آور دید.

نکته دیگر كه در دوران سازندگي بروز يافت، کارکرد شرمگینانه «فائزه هاشمی» است. او که علاوه بر رفتار، در گفتار هم حریم‌شکنی احکام شریعت را دنبال نمود، و ساحت مرجعیت و روحانیت شیعه را تحت عنوان «فقه مردسالار» مورد تهاجم و اهانت قرار داد. آیا پیش از وی، کدام زن یا حتی مرد، جرأت چنین گستاخی‌های آشکار را درنظام اسلامی را داشت؟ پرسش دیگر آن است که او یا «فاطمه هاشمی» با کدام صلاحیت علمی، سیاسی و یا انقلابی و دینی وارد عرصه فرهنگي شده، یا این که «مدیریت‌های ویژه» را مادام‌العمر به خود اختصاص دادند؟ «فائزه هاشمی» بدون تردید با «پشتوانه پدر» به مجلس شورای اسلامی راه یافت، و در همین مسؤولیت!! به «زیارت قبر شاه معدوم در مصر رفت»، و در نشریه خود، «پیام همسر پلید شاه معدوم» را به مناسبت نوروز درج نمود. فاجعه‌بارتر آن که در پی اعتراض ملی، وی اظهار داشت: من به این خانواده احترام می‌گذارم. (نقل به مضمون)

مقام عظمای ولایت!
این اشارات کوچک‌ترین و ناچیزترین مسائلی است که همه ملت از آن آگاه است. به خدا سوگند این جانب، هرگز درپی پرده‌دری نبوده‌ام و چون حزب‌گرایان و جناح‌گرایان به آبروریزی افراد و خانواده‌ها با ورود به حریم‌های خصوصی نیندیشیده‌ام؛ بلکه از آن متنفر و بیزارم. همه نوشته‌ها و گفته‌های 27 ساله‌ام گواه این مدعاست.

آنان که در پایان دولت سازندگی حزبی خانوادگی و رابطه‌ای ایجاد نمودند، و آنانكه در مسیر پایداری منافع خود حتی «خواهان تغییر قانون اساسی و مادام‌العمر شدن ریاست‌جمهور براي رئیس دولت سازندگی» شدند، بر آنند با فحاشی و تخریب‌گری قدرت و ثروتی را که در 8 سال حاکمیت دولت اصلاحات «فربهی بیشتری» یافت، همچنان مصون نگهدارند.

در نگاهی دیگر، تبلیغات انتخابات نهم ریاست جمهوری را باید مرور کرد که شفاف شدن مواضع عملی، و مبانی فکری و سیاسی رئیس دولت سازندگی را بیش از گذشته نمایان کرد، و افکار عمومی را بیش از بیش نگران نمود. برخی از دلسوزان و وفاداران به اسلام و روحانیت، که برای اندیشه و عمل رئیس دولت سازندگی و اعمال و رفتار و سخنان خانواده و مدیران او «مرزسازی» می‌کردند و ثمرات نامطلوب آن را با اغماض و حسن نیت می‌نگریستند، در آن برهه، با چشم و گوش خود شگفتی‌های زشتی را دیدند و شنیدند، این افراد در انتخابات نهم که به دلیل بالارفتن پرده‌های بسیار، و صف‌آرایی‌های غیرمنتظره در تخریب و ترور احمدی‌نژاد و گفتمان عدالت‌محور او به سردمداری رئیس‌جمهورهای اسبق و سابق، و پیروزی معجزه‌آسای ملت در انتخاب دکتر احمدی‌نژاد، آن را «معجزه‌ي هزاره‌ي سوم» نامیدم- و این نام را برگفته از اشارات برخی فقهای وارسته و کارشناسان خبره خارجی برگزیدم- حجت را تمام شده یافتند.

در این امتحان الهی مردم، روش‌ها، ابزارها، راهکارها، و نوع نگاه اعتقادی در ستادهای انتخابات رئیس دولت سازندگی، اظهارات نمایندگان ویژه او در تلويزيون، فیلم‌های تبلیغاتی وی، آشکارا با احکام شریعت و مبانی انقلاب اسلامی و اندیشه حضرت امام سلام الله عليه در مغايرت بودند. هر يك از دو مناظره تلویزیونی نمایندگان ویژه این فرد در تخریب دکتر احمدی‌نژاد به تنهايي كافي است تا دين، انصاف، وجدان، انسانیت و اخلاق آنان را مورد سؤال همیشگی قرار دهد، چنانکه نتیجه انتخابات همین امر را نشان داد. بالاتر از همه «فیلم‌های تبلیغاتی» شخص رئیس دولت سازندگی بودکه در لباس روحانیت اعمال و سخناني را در تاریخ ثبت کرد، که هولناکی آن بر اندام هر ایرانی لرزه می‌‌اندازد.

اما رئیس دولت اصلاحات! به واقع «اصلاح‌طلبی» همان‌گونه که در گفته‌ها، و اقدامات مجریان آن ظاهر گردید، برنامه‌ای ناسازگار با اسلام و نظام اسلامی است. همه دانشجویان و پژوهشگران با ورود به این مبحث به آسانی «اصلاح‌طلبی» را برنامه‌ای کامل به منظور «جابجایی یا براندازی حکومت های نامطلوب از نظر آمریکا» خواهند یافت. برنامه‌ها و راهکارهایی که در تئوری و عمل اصلاح‌طلبان یک به یک اجرا شد. این که چرا نتیجه دلخواه حاصل نشد به دو امر مهم باز می‌گردد: برخورداری نظام اسلامی از ولایت فقیه که اساس و محور جمهوری اسلامی است و «ولایتمداری آگاهانه و مشتاقانه ملت خداجوی در تمسک به این ریسمان الهی».

درستی آن است که هم رئیس دولت اصلاحات و هم برنامه‌ها و راهکارهایش مورد تحسین و تشویق غرب، به ویژه آمریکا بوده‌اند. به نظر مي‌رسد همین نکته به تنهایی کافي بود تا رهنمود حضرت خمینی سلام الله عليه در این زمینه «میزان و معیار» قرار گیرد، که اگر دشمنان از کسی تعریف کردند در او شک بنمائید؟!

این جانب که در دوران سازندگی به دلیل «خودسانسوری»های ناآگاهانه از تریبون‌های مکتوب محروم بودم، با سخنرانی در مراکز مختلف اما محدود، روشنگری، انتقاد و حتی اعتراض‌های مبنایی را مطرح کردم. با یافتن وسیله مکتوب، علاوه بر «کتاب اصلاح‌طلبی» در ده‌ها مقاله و سخنرانی، نوع نگاه، مبانی و عملکرد اصلاح‌طلبانه را همراه با دوران سازندگي از نقد تا اعتراض پي‌گيري كردم. شگفتی از آن است که وقتی به حمایت از دیدگاه و عملکرد عدالت‌محور دکتر احمدی‌نژاد در ریاست‌جمهوری برخاستم، تخریب‌گران دولت نهم از هر دو جناح، گذشته مرا نادیده گرفته، «نوشته‌ها و گفته‌هایم» را به عمر دولت نهم پیوند زدند. این شگفتی بیشتر به جناح موسوم به اصول‌گرا باز می‌گردد، که در دوران گذشته از جمله تحسین‌کنندگان مبانی فکری، شیوه قلمی و نحوه‌ي سخنرانی‌هایم بوده‌است.

مقام عظمای ولایت!
چنان که پیشتر تصریح نمودم، فرزند حوزه امام صادق عليه‌السلام هستم، و یکی از رشدیافتگان در بستر اندیشه و سیره حضرت خمینی سلام الله عليه می‌باشم، و نیز در زمره شیفتگان اصول و ارزش‌های متعالی انقلاب اسلامی و بسیج پرافتخار آن هستم. چه بر این ادعا بخندند و چه بگریند! چه این نکات را مورد تحسین قرار دهند یا طبق روال یک سال و اند گذشته آن‌ها را وسیله تخریب و ترور شخصيتي بیشترم بنمایند، این واقعیت افتخارآمیز تار و پود وجودم را فراگرفته است. از این روی خویش را مجاز نمی‌دانستم که گفتمان اندیشه و راهکارهای اصلاح‌طبی را در حد بضاعت به چالش نگيرم! چگونه می‌توانستم آن روزها خاموش بمانم یا اینک فراموش کنم که رئیس دولت اصلاحات، با داشتن لباس روحانی فریاد برآورد: «اگر دین در مقابل آزادی بایستد در هم خواهد شکست» و «اگر عدالت هم در برابر آزادی ایستادگی کند درهم شکسته خواهد شد» بدتر از آن، این که وی برای سخنان و اندیشه خود «مشروطه‌گری» را حجت آورده که از منظر همه آزاداندیشان «اعدام شیخ شهید فضل الله نوری در آن، بر دار شدن شریعت توسط مشروطه چیان به منظور سوق دادن مهد تشيع در كژ راهه‌ي تاریک غربزدگی» بود.

بسیاری از جوانان امروز، آن روزها نوجوانی بودند که مقاله «شریعت بر دار» مرا در نشریه‌ي «صبح» خواندند، و بر آن مصیبت عظما گریستند. بسیاری از روحانیون بزرگوار، شخصاً یا با واسطه پیام‌های تسلی و تشکر فرستادند، و این قلم ناچیز را بدلیل «ورود به هنگام» و تطبيقي، با دعای خیرشان مزین فرمودند.

لحظه به لحظه اصلاح‌طلبی برای همه دینمداران آگاه درد بود و رنج، و غده چرکینی بود که جز خون و عفونت برون‌دادی نداشت؟ آیا مقام عصمت کبرای حق، در گفته های تئوری‌پردازان اصلاح‌طلب مورد جسارت واقع نشد؟ آیا آزادی راهپیمایی علیه خداوند، آزادی تعریف شده اصلاح‌طلبان مطرح نگردید؟ آیا عاشورای حسینی عليه‌السلام انتقام‌گیری به حق و واقع‌بینانه امویان از مجاهدان بدر، تحلیل نشد؟ آیا استیضاح امام عصر عجل‌الله تعالي فرجه الشريف توسط برادر رئیس‌جمهور اعلان نگردید؟ اضافه باید کرد این نکته را که «جنگ با عاشورا» در پروژه تحلیل و تفسیر از سوی مشاور رئیس‌جمهور دولت اصلاحات و رئیس اصلاح‌طلب شورای شهر صورت گرفت. اعوذبالله من الشیطان الرجیم.

و این مصیبت عظما، نقطه‌ای کمرنگ از پرونده‌ي حاکمیت فرهنگی اصلاح‌طلبان است، که عرصه‌های اقتصاد و سیاست آنان چیزی جز استمرار برنامه های <