
مطالب صفحه اصلی (اگر از صفحه اصلی آمده اید فونت آبی را نخوانید)
این تصویر برای دانشجویانی که بطور مداوم در محدوده میدان انقلاب تردد میکنند، همچنین انبوه آدمهایی که هر روزه از این میدان عبور میکنند تا به سر کار خود بروند، و یا کسانی که هوس میکنند نماز خود را در مسجد ادا کنند، کاملا آشناست. همچنین برای سربازان شهرستانی که بیش از هر جای تهران بطور نوستالوژیکی به اینجا می آیند یا کسانی که برای خرید کتاب به کتابفروشیهای میدان انقلاب می روند و یا افرادی که به چند سینمای آنجا مراجعه می کنند و خلاصه جمعیت کثیری از مردم تهران و شهرستان!
آری اینجا مسجد سیدالشهدا در ضلع شمال غربی میدان انقلاب تهران است. با نمایی دهشتناک و درونی رقت برانگیز برای مردم و جوانان و دانشجویان.
سال پیش یکی از معماران معروف تهران در توصیف معماری معاصر تهران در مصاحبه با روزنامه همشهری گفته بود: مناره و گنبد مسجدی در مرکز شهر تهران را از آهن قراضه و حلبی ساخته اند. منظور او دقیقا همین جا بوده است! مسئله وقتی رقت انگیزتر می شود که بدانیم این مسجد در مرکز شهری قرار گرفته است که به ادعای بعضی ها "ام القرای " جهان اسلام است! ، جالب اینکه با ساخته شدن مکانهای تجاری در دوطبقه از حریم مسجد، حیاط داخلی آن و نیز سرویسهای بهداشتی آن در زیر زمین مسجد، بسیار تنگ و کوچک و کثیف شده است.
گویا هیات منای مسجد بیشتر از هرچیز فکر اقتصادی داشته اند! به گونه ای که هیچ رغبتی در نوجوانان و جوانان برای حضور در مسجد و ادای نماز نمی انگیزد. درون مسجد نیز دست کمی از بیرون آن ندارد! ارائه چهرهای جذاب از شعائر دینی ابتدائی ترین نکته در تبلیغ دین است بویژه برای جامعه ای است که سودای دینی شدن دارد.

(ادامه مطلب از صفحه اصلی)
چند نکته درباره تصاویر و وضعیت بنا:
- مناره بالای سردر مسجد مانند گنبد اصلی اش از آهن قراضه و حلبی ساخته شده وبه یاد سیدالشهدا با رنگ سبز رنگ آمیزی شده است!
- نیمی از مسیر وردی به داخل حیاط مسجد، بصورت پله جهت دسترسی به طبقه فوقانی در اختیار واحد تجاری استیجاری واقع در طبقه فوقانی قرار گرفته است.
- سردر ورودی مسجد و تابلو بزرگ مسجد! در کناره تابلو شرکت بیمه که بصورت اجاره ای در طبقه فوقانی قرار دارد!
- وجود مغازه های متنوع استیجاری مسجد! پوشاک، حراج میوه های پلاستیکی ، تایپ و تکثیر!
متاسفانه اغلب مساجد محل مراجعه سالخوردگان و بازنشستگان گشته است. آنانی که خود را مهیای رفتن می کنند. حضوری نه از سر شوق که اضطرار! حضوری خالی از جوانان.
بی شک در فراری شدن آنها دلایل زیادی نقش دارند. مثلا کارکرد این روزهای دین ونیز بی توجهی به نحوه تبلیغ و وعدم جذابیت در اهالی و روحانیون (عملی و اخلاقی) و خود مساجد . در مورد اخیر مطمئنا کسانی که برای اولین بار با شنیدن اذان به سمت مسجد می روند، با توجه به چیزهایی که می بیند (در داخل) بار دیگر علاقه ای به حضور در آنجا ندارند و از خیر نماز گزاردن در آنجا می گذرند. اما برای عده ای که اصولا رابطه ای دیگر با دین پیدا کرده اند (به هر دلیلی) در مورد ایشان سئوال از نماز خواندن و به مسجدرفتن و ظاهر مسجد پرسشی ثانویه است فراری شدنشان از دین مقوله مفصلی است!